نماز و عترت
 
.

چكيده

واژه بهداشت و سلامتي به ويژه بهداشت رواني، هميشه انسان را در طول تاريخ به خود مشغول كرده است، تدوين برنامه هاي تربيتي - بهداشتي براي حفظ سلامتي و بهداشت روان نمونه اي از اين اقدام بشري است و در اين ميان دين باوري و آموزه هاي قرآني نقش بسزايي در تأمين بهداشت رواني دارند. در اين مقاله، سلامت روان در قرآن و نشانه هاي آن و نيز رابطه قرآن و معنادرماني و راه هاي درمان افسردگي از ديدگاه قرآن و نقش باوردرماني در بهداشت روان به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار گرفته و در نهايت نيز به جلوه هايي از شفابخشي قرآن پرداخته شده است.

كليد واژه ها

بهداشت، بهداشت رواني، معنادرماني، روان درماني افسردگي، شفابخشي قرآن.

مقدمه

واژه ي بهداشت و سلامتي هميشه انسان را در طول تاريخ به خود مشغول كرده است. تدوين برنامه هاي تربيتي - بهداشتي براي حفظ سلامتي و مطالعه، جلوگيري و درمان بيماري ها نمونه اي از اين اقدامات بشري است. بهداشت در يك تقسيم كلي به دونوع بهداشت جسمي و بهداشت رواني تقسيم مي شود ولي آنها همپوشي هاي زيادي با هم دارند و بر يكديگر تأثير مي گذارند.
بهداشت رواني از آن جهت كه رابطه مستقيمي با عملكرد فردي - اجتماعي و سيستم هاي رواني - اجتماعي دارد، از اهميت زيادي برخوردار است و اين اهميت باعث تدوين و اجراي برنامه هاي متعدد بهداشت رواني در ابعاد مختلف مي شود.
برآنيم تا در اين مقاله تأثير آموزه هاي قرآني بر بهداشت و سلامت روان و نيز جنبه هاي مختلف اين تأثير گذاري را بررسي كنيم.

سلامت روان در قرآن

قرآن فردي را سالم و سليم النفس مي داند كه با تكيه بر فطرت توحيدي از ايمان قلبي برخوردار بوده و در رفتار با ايجاد تعادل ميان قواي متضاد دروني و نيز تقابلات بيروني و دروني برخاسته از غرايز و محيط بهترين شيوه را در دستيابي به خوشبختي و قرب الي الله برگزيند. از نظر قرآن كساني كه در عقيده، كفر و در عمل، نفاق را برگزيدند از سلامت رواني برخوردار نبوده و دچار بيماري رواني هستند: «في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا».(بقره: ده)
روان رنجوري تنها در رفتار نيست بلكه در عقيده و ايمان نيز راه مي يابد. ازآنجايي كه تعادل شخصيت يعني تعادل فرد در ايمان به خدا و عمل صالح، پس عدم تعادل در هر يك از آن دو موجب «روان رنجوي» فرد بوده و فرد از سلامت رواني برخوردار نخواهد بود.(مجمع البيان، ج يك، ص چهل وهفت)

نشانه هاي سلامت روان

سلامت روان آن چنان كه پيش از اين گفته شده، تنها سلامت در رفتار نيست بلكه يكي از نشانه هاي سلامتي روان، سلامتي رفتار است. بنابراين كساني كه از توحيد و ايمان درستي برخوردار نيستند همانند كافران و منافاقان حتي مؤمنان ضعيف الايمان، از رنجوري روان برخوردارند. اين رنجوري خود را در مظاهر بيروني و رفتاري و واكنش هاي عملي به خوبي نشان مي دهند. وجود اضطراب، ترس، نگراني، وسوسه و افسردگي، همه نشانه اي از روان رنجوري فرد دارد (بهداشت روان، ص سي ودو) اين نشانه ها خود را در دو صورت فردي و اجتماعي بازتاب مي دهد. ما در اينجا به برخي از نشانه هاي سلامت رواني از منظر قرآن اشاره مي كنيم تا افزون بر يافتن نشانه هاي منفي به نشانه هاي اثباتي سلامت رواني در برابر رنجوري آن اشاره داشته باشيم.

الف. آرامش روحي

آرامش زماني در انسان پديد مي آيد كه به واجب ديني، نفسي و اجتماعي خود عمل كرده باشد در صورتي كه انسان هر يك از اين موارد را ناديده گيرد دچار بيماري هاي روحي گشته و روان رنجور مي گردد. اعراض از ياد خدا و دستورهاي او يا عدم ايمان به خدا مي تواند فرد را دچار بيماري نمايد و سلامت رواني اش را در معرض خطر قرار دهد، چنان كه ياد خدا موجب آرامش دلها و آرامش روحي مي گردد.
«الا بذكر الله تطمئن القلوب»(رعد: بيست و هشت): همانا با ذكر خدا دل ها آرام مي گيرند.
واما منظور از ذكر الله چيست؟ چگونه دل انسان با ياد الله آرام مي گيرد؟ اگر شخصيت انسان شبيه به يك كوه يخ باشد و ضمير ناخودآگاه آدمي، نه دهم كه يخ مستور و مخفي در آب، اگر ضمير ناخودآگاه بر وجود آدمي سيطره داشته باشد و تعيين كننده و كارگردان پشت صحنه باشد، اگر انواع اختلالات رفتاري و بيماري هاي روحي و رواني تجلي تيره شدن روابط خودآگاه و ناخودآگاه تلقي گردد و اولين گام در تخفيف اين بيماري ها انتقال موضوعات و مسائل درون ناخودآگاه به سطح آگاه بيمار باشد، معنا و اهميت ذكر معلوم و روشن مي گردد. ذكر الله به طور خاص يعني با خبر ساختن، خبر گرفتن و توجه كردن ارادي و معتمدانه ذهن هشيار از آن چيزي كه در ناخودآگاه آدمي وجود دارد. (اصول كلي بهداشت روان در اسلام، ص پنجاه و سه)
ذكر يعني اعتراف به حضور او، به محض اينكه الله حاضر در ناخودآگاه آدمي، اما غايب از سطح آگاه ذهن به ياد آورده مي شود، ناگهان ابهامات از بين مي رود، يك احساس شعف، آرامش طمأنينه، احساس معنادار بودن زندگي شخص و كل هستي، يك احساس تعالي به انسان دست مي دهد و قلب متلاطم، ناآرام و مضطرب، آرام مي گيرد(انوار درخاشن ج نه، ص دويست و بيست) و همراهي و پذيرش ولايت الله، ترس، خوف، غم و اندوه را از دل ها مي زدايد. (تفسير نمونه، ج هشت، ص سيصد و سي وسه)
«الا ان اوليا الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون، الذين امنوا و كانوا يتقون، لهم البشري في الحياه الدنيا و في الاخره لا تبديل لكلمات الله ذلك هو الفوز العظيم».(يونس: شصت و دو تا شصت و چهار).
و ذكر، او را به آينده اميدوار ميسازد؛ چون ترس از آينده همواره هر گونه آرامش و آسايش را از انسان سلب مي نمايد. وقتي انسان همواره از آينده مبهم و نامعلومي در رنج باشد، آسايش و آرامش كنوني بر او سخت و دشوار مي گردد و از وي سلب مي شود در حالي كه ايمان به آينده او را اميدوار و توانايي بهره گيري از لذت هاي حال را در او افزايش مي دهد (الميزان، ج هفده: ص 415).
«ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التي كنتم توعدون». (فصلت: سي)
آرامش روحي در سه چيز نمودار مي شود:
1. توانايي در برخورد با بحران ها، و اين به توانايي فرد در استواري و بردرباري و مقاومت در برابر رنج ها، مصيبت ها، سختي ها و شكست هاي گوناگون بر مي گردد، بدون آنكه تعادل رواني، سلامت روحي خود را از دست دهد. اين حالت جز با اين باور تحقق نخواهد يافت كه هر چه انسان بدان دچار مي شود به قضاي الهي و از باب آزمايش و ابتلاي او است، و اين كه تنها او قادر به دفع شر و ضرر است و بايد به خداوند اتكا نمايد، چه بسا آن شر و مصيبت دريچه اي به سوي خير و سعادت ابدي او باشد (تفسير منهج الصادقين، ج يك، ص چهار صد و نود)
«و عسي ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم والله يعلم و انتم لا تعلمون» (بقره: دويست و شانزده)
2. توانايي بر شكيبايي و تحمل سختي ها، زيرا صبر و شكيبايي در برابر سختي ها نشان دهنده ي سلامت رواني است. انسان صابر به اين درجه از كمال دست يافته است كه همه اين سختي ها براي رهايي و آزادسازي توانايي هاي بالقوه اي است كه در او نهاده شده است، و اين توان و قدرت نهان جز به هنگام بروز شدايد و سختي ها آشكار نمي شود. پس سختي ها را ابزاري براي خروج توانمندي ها از قوه به فعليت مي بيند و با اين شيوه توان و تعقل و خردش فزوني يافته و استعدادهاي نهفته اش آشكار مي شود.
«ولنبلونكم ء من الخوف و ا لجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين»(بقره: صد و پنجاه و پنج)
در حقيقت صبر و شكيبايي در برابر شدايد و سختي ها نشان دهنده ي سلامتي ايمان و تعادل شخصيتي اوست كه با به كارگيري از توان و قدرت نهفته مي تواند راه كاري مناسب براي برون رفت از آنها يافته است و عمل صالح و درستكاري نيم ديگر از ايمان خويش را آشكار مي سازد، زيرا ايمان كامل در سلامت عقيده و عمل صالح است كه صبر و شكيبايي بخش نخست يعني سلامت عقيده و نيز عمل صالح و درست در حل مشكل، نشان دهنده ي كمال ايمان اوست.
3. توانايي و درك درست آينده و خوش بيني به آن، زيرا كسي كه از سلامت روان برخوردار است به آينده اميدوار است و هدف از زندگي را تلاش براي درك محبوب و لقاء الله مي بيند، از اين رو سختي ها را ابزاري براي رسيدن به آينده اي روشن مي يابد كه:
«ان مع العسر يسرا» (انشراح: شش): با هر رنجي آساني است.

ب. خودكفايي و استقلال در فعاليت ها و بهره گيري از نتايج

يكي ديگر از نشانه هاي اثبات سلامت روح و روان آدمي، خودكفايي و استقلال در كارها و بهره گيري از نتايج درست آن است، به اين معنا كه بر پايه ي آنچه توانايي هاي فرد و امكانات و مهارت هايش اجازده مي دهد در كار خويش استقلال را حفظ نمايد. از راه كار و استقلال در عمل فرد مي تواند به اهداف حياتي خويش دست يابد.
«لياكلوا من ثمره و ما عملته ايديهم افلا يشكرون». (يس: سي و پنج)

ج. خوشنودي از خود و ديگران

يكي ديگر از نشانه هاي سلامت روان آن است كه انسان از خود، استعداد، امكانات و توانايي هاي خداداديش خرسند و خوشنود بادشد و شكر و سپاس آن را به جاي آورد. سپاس و خرسندي از اين نعمت ها بهره گيري درست و كامل از آنهاست. كسي كه از خود و نعمت هايش خرسند و خوشنود نباشد همواره در آرزوي چيزي خواهد بود كه گاه برون از توان اوست، از اين رو دچار حسد، افسردگي و مانند آن مي گردد. كسي كه از خود و نعمت هاي خود خشنود و خرسند است نه تنها سپاس گزار آن مي شود بلكه اعتماد و عزت نفس در او افزايش مي يابد كه اين مسائل موجب آرامش وي مي شود. اعتماد و عزت نفس موجب مي شود كه همكاري و تعامل باديگران نيز در او شدت يافته و از ديگران بيش از آنچه كه هستند متوقع نباشد.

د. توانايي بر كنترل نفس

كسي كه از تعادل رواني و سلامت روحي برخوردار است، مي تواند بر كشش ها و گرايش هاي شهواني كنترل داشته باشد و آن ها را در جهت اهداف عالي خود به كار گيرد. نه تنها غرايز خويش را سركوب نمي كند بلكه با كنترل و هدايت آنها به بهترين شيوه، آن قوا و غرايز را به خدمت خود در مي آورد و غرايز نفساني را نعمت هاي دنيايي براي تكامل رشد خود مي يابد. (تفسير راهنما، ج دو، ص سي و چهل و نه)
«زين اللناس حب الشهوات من النساء البنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياه الدنيا و الله عنده حسن الماب».(آل عمران: چهارده)

هــ. توانايي بر پذيرش مسؤوليت

توانايي براي پذيرش مسؤوليت ها يكي از مهمترين نشانه هاي سلامت رواني فرد از ديدگاه قرآن است.
«فوربك لنسالنهم اجمعين، عما كانوا يعملون» (حجر: 92 و 93)؛
«ولو شاء الله لجعلكم امه واحده واحده ولكن يضل من يشاء و يهدي من يشاء ولتسالن عما كنتم تعملون»(نحل: نود و سه)
پس هر فردي كه مسؤوليت انديشه، عقيده، رفتار و گفتارش را بپذيرد، داراي سلامت رفتار است.

و. توانايي بر فداكاري و ايثار

از آنجايي كه انسان متعادل در ايمان و عمل از سلامت رواني برخوردار است و به اصل توحيد در همه ي امور اعتقاد دارد و به آن پايبند مي باشد، در مقام عمل اين توان و قدرت را داشته باشد تا با بذل و بخشش به ديگران كمك نمايد و نيز از جان و مال خود براي تكامل فردي و اجتماعي جامعه ايماني اش بكوشد و در اين راه جانفشاني نمايد.(مجمع البيان، ج يك، ص سيصد و ده)
«ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه»(توبه: صد و يازده)
«يا ايها الذين آمنوا هل ادلكم علي تجاره تنجيكم من عذاب تومنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خير الكم ان كنتم تعلمون». (صف: ده و يازده)

ز. توانايي بر ايجاد ارتباط درست با ديگران

كسي كه از سلامت روان برخوردار است به راحتي و آساني مي تواند با ديگران ارتباط برقرار نمايد و در رفع نيازهاي خود و ديگران با آنان همكاري كند.
«وتعاونوا علي البر و التقوي ولا تعاونوا علي الاثم و العدوان و اتقوا الله ان الله شديد العقاب».(مائده: دو)
زيرا انسان همواره نيازمند به ديگران است. اين ارتباط و تعامل و همكاري بايد بر پايه دوستي و اعتماد باشد.(الميزان، ج پنج، ص صد و هفتاد و دو)
«انما المومنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم و اتقوا الله لعلكم ترحمون». (حجرات: ده)

ح. گزينش اهداف واقعي

يكي از شرايط سلامت رواني آن است كه فرد بتواند هدف واقعي و حقيقي را تشخيص داده و انتخاب نمايد و در انتخاب هدف دچار گمراهي نگردد، از اين رو هدف هاي زودگذر را اصل قرار نمي دهد.
«انما الحياه الدنيا لعب و لهو». (محمد: سي و شش) (الميزان، ج هجده، ص دويست و هفتاد)

ط. احساس خوشبختي و سعادت

يكي از نشانه هاي بارز و صحت و سلامت روان آن است كه فرد احساس خوشبختني و سعادت نمايد.

قرآن و معنا درماني

قرآن كريم، نسخه هايي شفابخش براي درمان دردها و رنج هاي ما دارد. قرآن تلقي و باور سطحي آدميان از امور را دگرگون مي سازد و به طوري كه آنان به سهولت قادر بر تغيير «رفتارها و اعمال» «تصميم ها و اقدام ها» و «درمان رنج هاي » خود شوند، در قرآن كريم چنين مي خوانيم:
«قد جاءكم بصائر من ربكم فمن ابصر فلنفسه و من عمي فعليها...» (انعام: صد وچهار): به راستي بينش هايي از نزد پروردگارتان برايتان آمده است. پس هر كه در پرتو آن بينا شود، به سود خود چنين كرده، و هر كه كوري ورزد، به زيان خود.
از اين آيه پيداست كه قرآن در پي تغيير و تقويت بصيرت آدميان است. بصيرت، باور و بينش عميقي است كه اگر آدمي بدان دست يابد، معنا و مفهومي براي زندگي خود يافته است، معنايي كه او را در مواجهه با رنج ها و سختي ها مقاوم مي سازد، افق ديد او را وسيع تر و نگاه او را به زندگي و جهان هستي، نافذتر مي نمايد. (الميزان، ج هفت، ص سيصد و نوزده)

شيوه هاي معنابخشي قرآن

قرآن كريم از انسان مي خواهد كه براي معنا بخشيدن به زندگي اش بينش خود را در اين موارد تصحيح و تقويت كند:
1. جهان هستي؛ 2. دنيا؛ 3. حقيقت انسان؛ 4. تاريخ انسان؛ 5. مرگ و زندگي پس از آن.

1. جهان هستي

جهان هستي به مجموعه ي آفريده هاي خداوند اطلاق مي شود كه خواه قابل رؤيت باشد، خواه قابل رؤيت نباشد كه از آن تعبير به «غيب و شهود» مي شود.
قرآن كريم مي فرمايد: در رأس اين عالم، خداوندي است كه شاهد است و جز او همه «مشهود»: «بسم الله الرحمن الرحيم و السماء ذات البروج و اليوم الموعود و شاهد و مشهود». (بروج: 1-3)
خداوند متعال در جاي ديگر از كلام نور مي فرمايد: «يعلم ما يلج في الارض و ما يخرخ منها و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها و هو الرحيم الغفور» (سباء: دو): (آنچه در زمين فرو مي رود و آنچه از آسمان فرود مي آيد و آنچه در آن بالا مي رود (همه را) مي داند و اوست مهربان آمرزنده).
خداوند در كنار آياتي كه بيانگر علم بي پايان او بربندگان و همه ي موجودات است، از قدرت خود نيز سخن مي گويد: «ولله من ورائهم محيط» (بروج: بيست): خدا از هرسو بر ايشان محيط است.
خداي تعالي به منظور تغيير بينش آدميان از سطحي نگري به ژرف انديشي در پديده هاي جهان هستي و تعميق باور آنان نسبت به علم، قدرت، حكمت و رحمت خود، پيوسته از نعمت هايي كه به بندگان ارزاني داشته سخن مي گويد: در همان آيات ابتدايي سوره ي بقره فلسفه ي عبادت و پرستش خود را رسيدن به تقوي الهي و شكر نعمت عنوان نموده و مي فرمايد:
«يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون» (بقره: بيست و يك): اي مردم! پروردگارتان را كه شما و كساني را پيش از شما بوده اند آفريده است، پرستش كنيد چه بسا با تقوا شويد)
يادآوري نعت هاي خداوند، عملي لازم و واجب است زيرا خداوند به اين كار فرمان داده است:
«..... و اذكروا نعمت الله عليكم و ما انزل عليكم من الكتاب و الحكمه...». (بقره: دويست و سي و يك)

. دنيا

دنيا به بخشي از جهان هستي اطلاق مي شود كه كانون آن زمين است. دو روي سكه ي دنيا را «سختي ها و آرزوها» تشكيل مي دهد. دنيا را در ناهموارِ سختي ها و مشكلات بنا نهاده اند. سختي و دشواري در زندگاني دنيوي، يك اصل و قاعده است. (تفسير بيان السعاده، ج يك، ص صد و نود و يك)
«ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما يا تكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم الباساء والضراء و زلزلوا حتي يقول الرسول و الذين آمنوا معه متي نصرالله الا ان نصر الله قريب»(بقره: دويست و چهارده): آيا گمان كرديد داخل بهشت مي شويد بي آنكه حوادثي همچون حوادث گذشتگان برشما برسد؟ همانا كه گرفتاري ها و ناراحتي ها به آنها رسيد و آن چنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادي كه ايمان آورده بودند، گفتند: پس ياري خدا كي خواهد آمد؟ آگاه باشيد ياري خدا نزديك است!
«ولنبلو نكم بشي ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا الله و انا اليه راجعون» (بقره: صد و پنجاه و پنج و صد و پنجاه و شش): قطعاً همه شما را با چيزي از ترس، گرسنگي و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها آزمايش مي كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان! آنها كه هر گاه مصيبتي به ايشان مي رسد، مي گويند: ما از آن خدا هستيم و به سوي او باز مي گرديم!
با توجه به مفاد آيات ياد شده، متوجه مي شويم كه زندگي در اين دنيا، با نقص ها، كمبودها، دشواري ها و نگراني ها آميخته است. اين آگاهي آدمي را در مواجهه با جلوه هاي ناگوار زندگي آماده مي سازد و صبر و شكيبايي را در دل و جان او مي نشاند.
دستيابي به آرامش و آسايش هم جز با گذار از مرحله ي دشواري ها امكان پذير نيست: (تفسير من وحي القران، ج بيست و چهار، ص سيصد و شصت و هفت)
«فان مع العسر يسرا ان مع العسر يسرا» (انشراح: 5-6): به يقين با (هر) سختي، آساني است (آري) مسلماً با (هر) سختي آساني است.
پذيرش اين واقعيت كه «بي رنج گنج ميسر نمي شود» به زندگي دشوار آدمي، معنا مي بخشد و دشواري ها را در مقابل گام هاي مصمم او آسان مي سازد، با درك اين معنا، خرسندي كامل، رضايت دل و آرامش خاطر وجود آدمي را فرا مي گيرد و از عمق جان، خدا را حتي بر سختي ها و دشواري ها سپاس مي گويد.

. حقيقت انسان

يكي ديگر از عوامل مؤثر در معنادار شدن زندگي انسان، توجه به حقيقت وجود آدمي است. انسان از يك سو آفريده ي خداست. او از خود چيزي ندارد، وجودش سراپا نياز و احتياج است:
«يا ايهاالناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد» (فاطر: پانزده): اي مردم شماهمگي نيازمند به خدا هستيد، تنها خداوند است كه بي نياز و شايسته ي هر گونه حمد و ستايش است.
از سوي ديگر انسان «خليفه الله» است. خداوند او را به عنوان جانشين و قائم مقام خود برروي زمين برگزيد و فرشتگان را فرمان داد تا بر اوسجده كنند. اين فرمان زماني از جانب خداوند صادر شد كه اسرار جهان هستي (اسما) را به او آموخت و از فرشتگان خواست كه از اين اسما بگويند و چون آنان اظهار بي اطلاعي كردند ولي حضرت آدم (عليه السلام) از اسما و اسرار هستي آنان را آگاه كرد، خداوند خطاب به فرشتگان كه به آفرينش انسان معترض بودند، فرمود: آيا به شما نگفتم كه من غيب آسمان ها و زمين را مي دانم؟! (بقره: سي تا سي وچهار)
خداوند خود وعده داده است كه انسان را - در صورتي كه به جايگاه و مقام خود آگاه باشد و تنها ولايت او را بپذيرد و از ولايت شيطان سر باز زند - مورد حمايت پي در پي خود قرار دهد؛ راه خروجي از بن بست هاي زندگي برايش قرار دهد؛ رزق و روزي بي شماري به او عطا كند؛ وكالت او را بپذيرد؛ او را از شر وسوسه هاي شيطان حفظ كند و در همه حال مراقب او باشد: «و هو معكم اين ما كنتم»(حديد: چهار) هر جا باشيد، او با شماست.
هنگامي كه انسان به درك اين معنا نايل مي گردد كه در همه حال مورد توجه و مراقبت خداوند و فرشتگان او است، هرگز دچار يأس و نااميدي نمي شود و هيچ گاه احساس تنهايي (=افسردگي) نمي نمايد.

. تاريخ انسان

گذشته انسان را، درگيري بين حق و باطل تشكيل مي دهد و هميشه بين طرفداران حق و باطل درگيري و نزاع بوده است. گاه پيروزي با پيروان حق و گاه با تكذيب كنندگان بوده است ولي سرانجام پيروزي نهايي نصيب ياران حق مي شده است و اين سنت الهي است كه زمين و حكومت بر آن را بندگان صالح خدا به ارث مي برند.(الميزان، ج سيزده، ص 188)
«وقل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل زهوقا» (اسراء: هشتاد و يك): حق آمد و باطل نابود شد؛ يقيناً باطل نابود شدني است.
«قل لن يصيبنا الا ما كتب الله لنا هو مولانا و علي الله فليتوكل المومنون» (توبه: پنجاه و يك): هيچ حادثه اي براي ما رخ نمي دهد، مگر آنچه خداوند براي ما نوشته و مقدر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.

5. مرگ و زندگي پس از آن

ما اكنون زنده ايم، با مردن هم زنده ايم. «مرگ» پل عبور از يك مرحله ي زندگي به مرحله اي والاتر است. از نظر قرآن، «زندگي واقعي»، زندگي پس از مرگ است. قرآن به زندگي اين دنيا، «متاع»، «متاع قليل»؛ (بهره ي اندك)، «متاع الغرور» (كالاي فريب) «زينت»، «لهو ولعب» (سرگرمي و بازيچه) اطلاق نموده است: «وما هذه الحياه الدنيا الا لهو و لعب وان الدار الاخره لهي الحيوان لو كانوا يعلمون» (عنكبوت : شصت و چهار): اين زندگي دنيا چيزي جز سرگرمي و بازي نيست و زندگي واقعي سراي آخرت است اگر مي دانستند.
درك اين معنا كه زندگاني واقعي با مرگ آغاز مي شود، از وابستگي آدمي به ظواهر زندگي مي كاهد و او را براي زندگي ابدي آماده مي سازد و هر گونه ترس و وحشت از مرگ را از او باز مي ستاند.
آيات قرآن، شفابخش است.
«وننزل من القران ما هو شفاء و رحمه للمومنين...»(اسراء: هشتاد و دو): و از قرآن آنچه شفا و رحمت است، براي مؤمنان نازل مي كنيم... .
خداواند متعال در اين آيه، به صراحت آيات قرآن را «شفابخش» معرفي نموده است. قرآن نسخه اي براي سامان بخشيدن به همه ي نابساماني ها، بهبود فرد و جامعه از انواع بيماري هاي اخلاقي و اجتماعي، روحي و جسمي است. امتيازات آيات شفابخش قرآن:
الف. آيات درمان گر قرآن، ضرر و عوارضي به دنبال ندارد.
ب. آيات درمان گر قرآن، هرگز كهنه نمي شود.
ج. شفايافته ي قرآن، خود عامل شفا و بهبود ديگران مي شود.
د. در نسخه ي شفابخش قرآن، اشتباه نيست.
هـ. اين نسخه، هميشگي و در اختيار همه است.
و. طبيب اين دارو، بيماران خود را به خوبي مي شناسد و بيماري را به طور دقيق تشخيص مي دهد.
ز. طبيب اين دارو، بيماران خود را بسيار دوست مي دارد و نسخه اش دايمي است.
نكته مهمي كه اين آيه به آن تصريح مي كند، آن است كه: آيات قرآن كريم منحصراً افراد با ايمان را شفا مي بخشد. بنابراين بايد به شفا بخشي قرآن اعتقاد راسخ داشت. قرآن كريم تنها آن دسته از بيماران را درمان مي كند كه علاوه بر اعتراف به بيماري و نياز خود، به طبابت انحصاري قرآن كريم، ايمان و اعتقاد راسخ داشته باشند.
در اين صورت قرآن كريم او را به حضور مي پذيرد و به وي در معالجه و درمان بيماري هاي گوناگون ياري مي رساند. (تفسير من وحي القرآن، ج چهارده، ص 233)
در اولين اقدام، با استدالال ها و دلايل روشن خود، ركود فكري او را شفا مي دهد، به انديشه ي او استقلال مي بخشد، وي را با آيات نوراني و روشنگر خود از ظلملت هاي كفر، شرك، جهل و نفاق به روشنايي هاي هدايت، ايمان، تقوا، پاكي و اخلاص رهنمون مي سازد و او را در مسيري قرار مي دهد كه به سرچشمه ي عزت، اقتدار و شكوه و عظمت و مقام والاي «عزيز حميد» متصل مي گردد. (تفسير من هدي القرآن، ج شش، ص 295)
قرآن كريم با موعظه ها و پندهاي خود، قساوت قلب ها را درمان مي كند، با آيات تاريخي خود، پند و عبرت مي دهد و آدمي را از تحير و سرگرداني رهايي مي بخشد، با زيبايي آهنگ و فصاحتش، روح فراري را جذب مي كند. با قوانين و احكامش عادات خرافي و سنت هاي غلط و تقليدهاي كوركورانه را ريشه كن مي سازد تلاوت و تدبر درآن، بيماري غفلت را شفا مي دهد و تبرك و توسل به آن، امراض و بيماري هاي جسمي را برطرف مي سازد (الميزان، ج سيزده، ص 196). حضرت پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) قرآن كريم را به طور مطلق به عنوان دارو و درمان معرفي نموده اند.
«القرآن هوالدواء» (ميزان الحكمه، ج هشت، ص 72).
اين حقيقت از امام علي (عليه السلام) نيز نقل شده است:
آگاه باشيد! در قرآن، خبرهاي آينده است و بيان حوادث اقوام گذشته و درمان بيماري هاي شما و برنامه ي نظم و زندگي اجتماعي شما. (نهج البلاغه، خطبه ي 158) و نيز درجاي ديگر مي فرمايند:
«ثم انزل عليه الكتاب نورا لاتطفا مصابيحه و شفاء لاتخشي اسقامه و دواء ليس بعده داء...». (نهج البلاغه، خطبه ي 198)

قرآن و روان درماني افسردگي

در سال هاي اخير كوشش هاي زيادي در زمينه ي روان درماني افرادي كه دچار اضطراب هاي شخصيتي و بيماري هاي رواني هستند، انجام شده است. در اين زمينه روش هاي مختلفي براي روان درماني پديد آمده است، اما هيچ كدام موفقيت مورد انتظار را درباره از ميان بردن و يا پيشگيري از بيماري هاي رواني به دست نياورده است. برخي از پژوهش ها نشان مي دهد ميانگين درمان در مورد بيماراني كه با روش روانكاوانه معالجه و درمان مي شوند بين 46 تا 60درصد در نوسان است و اگر توجه كنيم كه ميانگين بيماراني كه بدون معالجه به روان درمانگران از عوارض اين گونه بيماري ها رهايي مي يابند ميان 44 تا 66درصد در نوسان است، متوجه مي شويم كه ميانگين فوق درصد رضايت بخشي را تشكيل نمي دهد. وانگهي حال گروهي از بيماران پس از معالجات روان درمانگران بدتر هم شده است.
در پژوهش هاي ديگري روشن شده است كه شمار بيماران درمان يافته از يك گروه مورد مطالعه كه تحت مداواي درمانگران قرار نداشتند با تعداد بيماراني كه از طريق روان درماني معالجه شده اند برابر بوده است. اين پژوهش نشان داده است كه حال برخي از بيماران معالجه شده توسط روان درمانگران وخيم تر هم شده است. اين گونه پژوهش ها نشان مي دهد كه ميانگين درمان ناشي از روان درماني هنوز به ميزان رضايت بخشي نرسيده است.(علم النفس المعاصر في ضوء الاسلام، ص 96)
هر انساني در روند زندگي خود با موانعي رو به رو مي شود زيرا در مقابل هر نوشي، نيش و در مقابل هر خوشي، ناخوشي وجود دارد. اين موانع و مشكلات براي انسان ايجاد دلهره مي كند. در هنگام گرفتاري ها دچار اضطراب و سپس افسردگي مي شود. البته نوع مشكلات و شخصيت افراد و زمان و مكان در طولاني بودن و يا كوتاه بودن اين اضطراب ها - كه اگر درمان نشود به افسردگي منجر مي شود - دخالت دارند.
در جهان كنوني بيماري افسردگي بسيار زياد شده است به طوري كه عده اي از مردم كشورهاي صنعتي با دارو به خواب رفته و با دارو بيدار مي شوند. به عقيده روان شناسان، افسردگي بيماري ناشي از مدرنيسم و فشارهاي جانبي آن است و جوانان به ويژه در آمريكا كه سرعت نوآوري در آن بيش از ساير نقاط جهان است و در سنين پايين تر در دام اين بيماري گرفتار مي آيند. مددكاري اجتماعي و بهداشت رواني در همه جا به سرعت رو به گسترش گذاشته است، در واشنگتن يك كميسيون بهداشت رواني وابسته به دفتر رياست جمهوري اعلام مي دارد كه به طور كامل شهروندان ايالت متحده از نوعي فشار عصبي رنج مي برند و يك روان شناس از مؤسسه ملي بهداشت رواني ادعا مي كند كه تقريباً هيچ خانواده اي بدون نوعي ناهنجاري رواني وجود ندارد و اعلام مي كند روان پريشي، جامعه ي آمريكا را كه آشفته و پريشان و متفرق و نگران آينده است، فرا گرفته است.
بدون ترديد علت اين افسردگي فرو رفتن در ماديات و دوري از مذهب، معنويات و فراموشي خدا مي باشد. سؤالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه اين افسردگي ها و اضطراب ها را درمان نماييم؟

قران راه هاي درمان افسردگي

1. ايمان و توكل

اولين راهي كه قرآن براي مسأله اضطراب و دلهره ها پيشنهاد مي كند، ايمان و توكل به خداست. تكيه بر خالقي كه قادر است. از همه چيز خبردارد و بندگانش را دوست دارد. تكيه گاهي هميشگي كه همه مي ميرند ولي او باقي است. همه دچار مشكل مي شوند ولي او هميشه قهار و مسلط و حاكم بر همه چيز است.
حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند: «كسي كه توكل كند، سختي ها بر او آسان و اسباب آساني برايش فراهم مي شود».
«ومن يتوكل علي الله فهو حسبه». (طلاق: سه)
پروفسور كارل يونگ مي گويد: بي مذهبي باعث پوچي و بي معنا بودن زندگي مي شود و داشتن مذهب به زندگي مفهوم مي بخشد. دكتر پول ارنست متخصص دانشگاه پنسيلوانيا درباره ي نقش ايمان مي نويسد: مهمترين عامل شفاي مريض، ويتامين ها، داروها، جراحي و.... نيست. بلكه اميد و ايمان است. من به اين نكته پي برده ام كه از اين پس بايد جسم مريض را با به كار بردن وسايل طبي و جراحي و روح وي را با تقويت ايمانش نسبت به خدا معالجه كرد.
در روايات آمده كه مؤمن مانند كوه استوار است و سختي ها او را تكان نمي دهد. مانند حضرت ايوب كه در مقابل بدترين مصيبت ها ايستاد و مقاومت كرد و عاقبت به رستگاري دو جهان رسيد.
علامه طباطبايي (ره) ضمن تفسير آيه 173 سوره ي آل عمران«... حسبنا الله و نعم الوكيل» مي نويسد: حقيقت امر اين است كه تنفيذ اراده و دستيابي پيروزمندانه به خواسته ها در زندگاني دنيا به علل و اسباب طبيعي و روحي نيازمند است. انسان هنگامي كه قصد انجام كاري را مي كند، علل و اسباب طبيعي آن را آماده مي سازد و چيزي بين او و خواسته اش مانع نمي شود، جز اسباب روحي مانند ضعف و سستي در اراده، ترس، اندوه، نابخردي، گمان بد (منفي بافي) و... . در اين هنگام، چون به خدا توكل مي كند، در حقيقت به سبب و علتي توسل مي جويد كه شكست ناپذير است و همين امر، اراده او را چنان تقويت مي كند كه هيچ سبب روحي مخالف آن نمي تواند او را شكست دهد. در نتيجه به سعادت و خوشبختي دست مي يابد. (الميزان، ج چهار، ص 67)

2. ياد خدا

دومين راهي كه قرآن كريم به ما نشان مي دهد، ياد خداست. آري ياد خداست كه ترس از هجوم مشكلات و گرفتاري ها را از بين مي برد. ياد خدا دلهره ها و ترس هاي ناشي از بي اعتمادي به آينده را كاهش مي دهد. ذكر خدا يعني پذيرش حضور دايم و نزديك بودن آن وجود مطلق در همه جا و در همه ي زمان ها، چون كه خدا از رگ هاي گردن به شما نزديك تر و حايل ميان انسان و جان و قلب او است.
«ونحن اقرب اليه من حبل الوريد»(ق: شانزده)؛
«واعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه و انه اليه تحشرون». (انفال: بيست و چهار)
اين نزديكي و حضور دايمي كه برخاسته از ارتباط و فقر ذاتي همه ي آفريده هاست مي تواند اين زمينه را فراهم آورد كه هيچ چيزي بيرون از دايره ي علم، قدرت و حكمت او نيست. بنابراين اطمينان مي يابد كه همواره خدا با اوست و در همه حال رفيق و همراهش است. براي ذكر در مقامات اخلاقي - عرفاني مراتبي گفته اند از جمله ذكر لفظي و ذكر قلبي است. كه بالاترين ذكر نماز است. گر چه خداوند از تسبيح و تحميد مخلوقاتش مخصوصاً انسان بي نياز است ولي اين ذكرها مايه ي معرفت و تكامل انسان مي شود و او را در رسيدن به معرفت الهي ياري مي كند (تفسير آسان، ج شش، ص نود و يك)
در عرف عرفا و اوليا، خدا انسان هاي عاقل و فهيم كساني هستند كه هميشه به ياد خدا بوده اند و هيچ چيز حتي اشتغالات روزمره آنها را از اين امر باز نمي دارد. خداوند در آياتي چند به اين مسأله اشاره دارد از آن جمله:
«... رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله» (نور: سي وهفت)؛ «الذين يذكرون الله قياما و قعودا و علي جنوبهم و يتفكرون في خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار»(آل عمران: 191)؛ «يا ايها الذين امنوا لا تلهكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون» (منافقون: نه)؛ «يا ايهاالذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا». (احزاب: چهل و يك)
ياد كردن خدايي كه از همه زيباتر، از همه عظيمتر، از همه مهربانتر، از همه بخشنده تر، به اسرار آشناتر، از همه نزديك تر است؛ براي انسان صاحب معرفت از همه چيز لذت بخش تراست.(الميزان، ج دو، ص بيست و نه)
«واذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبوا لي وليومنوا بي لعلهم يرشدون» (بقره: 186). به همين جهت پيامبران و امامان و اولياي خدا، شبانه روز به ذكر خدا و به ويژه به نماز مشغول مي شدند. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آن قدر شب ها را به نماز گذراند كه خدا به او فرمود:«طه، ما انزلنا عليك القرآن لتشقي». (طه: يك و دو)
3. حفظ، تأمين و ارتقاي بهداشت روان از طريق آموزش و تربيت ديني و درك واقعيت هاي جهان و آگاهي از قوانين نظام آفرينش و ديدن و انديشيدن در آثار الهي است و نيز تسليم محض بودن در برابر خداوند متعال و نداشتن ترس و اندوه و غم از غير خدا. (علم النفس الاسلامي العام و التربوي، ص 84)
اساسي ترين فرايند رواني انسان، شناخت است و عواطف و رفتار تحت تأثير شناخت قرار دارد و تنها راه شكوفايي و حاكميت فطرت، پياده شدن معيارهاي الهي در همه شؤون زندگي انسان است و مشخص كردن هدف و اصلاح شناخت در ابتداي حركت الزامي است. رشد به عنوان هدف اصلي پيامبران الهي تأمين كننده ي سلامت روان و عامل مهم در حفظ و ارتقاي بهداشت رواني انسان هاست.

باور درماني و قرآن

«... عسي ان تكرهوا شيئا و هو خيرلكم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم والله يعلم و انتم لا تعلمون». (بقره: 216)
اصولاً انسان، سطحي نگر و قضاوت هاي او عجولانه و شتابزده است. دليل اين مطلب، آگاهي اندك انسان است. علم و آگاهي انسان در برابر علم و آگاهي بي پايان خداوند، بسيار ناچيز است. از اين رو با هر پديده اي كه به ظاهر براي او ناخوشايند جلوه مي كند، به مقابله بر مي خيزد. حتي گاه از مصرف دارو، تنها به اين دليل كه تلخ است يا با درد همراه است، خودداري مي كند و بدين ترتيب جان خود را به خطر مي اندازد. خداوند در اين آيه، انسان را از هر گونه پيشداوري و قضاوت عجولانه در مواجهه با سختي ها و ناگواري هاي زندگي برحذر مي دارد. از يك سو از او مي خواهد كه ظاهر ناخوشايند برخي امور، پديده ها و مسائل زندگي، وي را اندوهگين و ناخشنود نسازد و دست به تصميم و اقدام خطرناك نزند بلكه خويشتن داري و شكيبايي بورزد تا حقيقت امر بر او روشن شود و از سوي ديگر به ظاهر خوشايند برخي پديده ها و امكانات موجود، وابستگي و علاقه ي مفرط نشان ندهد، به طوري كه همين مطلب، در يكي از آيات سوره ي نساء، به گونه اي ديگر بيان شده است:
«... و عاشروهن بالمعروف فان كرهتمو هن فعسي ان تكرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا كثيرا»(نساء: نوزده): ... و با آنان (همسرانتان) به طور شايسته رفتار كنيد. و اگر از آنها (به جهتي) كراهت داشتيد، چه بسا چيزي خوشايند شما نيست حال آن كه خداوند خير فراواني در آن قرار مي دهد!
اين آيه با اندكي تعميم در مفهوم، خطاب به همسران است كه در صورت مشاهده ي يك اختلاف سليقه ي جزئي از يكديگر يا هر امر ديگري كه به نوعي موجبات ناخرسندي و ناخوشايندي يكي از آن دو را فراهم مي سازد، فوراً تصميم به جدايي يا رفتاري ناشايست نگيرند بلكه چه بسا امري موجب ناخشنودي شما مي گردد در حالي كه خداوند در همان چيز براي شما خير و بركت زيادي قرار داده است.
تلاوت مداوم و تكرار روزانه ي اين آيات «نگاه محدود» ما را به جهان هستي «نامحدود» و «علم و آگاهي اندك» ما را با معرفتي كه نسبت به علم بي پايان خدا پيدا مي كنيم، «افزون» مي سازد؛ آرامش و اطمينان خاطر زيادي به ما در مواجهه با صحنه هاي سخت زندگي و حوادث سهمگين كه در پيش روي ماست، مي بخشد، شكوه و شكايت و اظهار ناراحتي و ناخرسندي از ظاهر امور را، به حداقل مي رساند، حسد ورزيدن به امكانات ديگران، حرص، وابستگي و علاقه مفرط به ماديات را از ميان مي برد و انسان با ايمان را به آرامش، شكيبايي، تصميم گيري و اقدام سنجيده دعوت مي كند. خداوند متعال در آيه ديگر در اشاره به اهميت باور و ايمان مي فرمايد:
«ولا تهنوا ولا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مومنين»(آل عمران: 139): و سست نشويد و غمگين نگرديد و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.
اساساً ايمان عبارت از هر نوع اصل راهنما، باور، يقين و يا گرايش است كه به زندگي معنا بخشد و آن را جهت دهد. محرك هاي خارجي در اطراف ما فروانند. اعتقادات و باورهاي ما، صافي هايي پيش ساخته و سازمان يافته اند كه ادراكات ما را از جهان بيروني تصحيح مي كنند. باورها فرماندهي مغز را به عهده دارند، وقتي به درستي چيزي يقين داريم، گويي به مغز خود فرماني صادر مي كنيم كه وقايع بيروني را به نحوي معين متصور سازد. ايمان دري به سوي به روزي مي گشايد، ايمان مستقيماً به سيستم عصبي فرمان مي دهد، وقتي به درستي امري ايمان داشته باشيد كاملاً در حالت روحي خاصي فرو مي رويد كه مقتضي آن ايمان است.
اگر ايمان به درستي به كار گرفته شود، بزرگترين نيرويي است كه منشاء خير و خوبي در زندگاني مي شود. از سوي ديگر همان طور كه ايمان و اعتقادات صحيحمي توانند، نيرو بخش باشند، عقايدي كه فكر و عمل را محدود مي سازند، اثرات ويرانگر دارند در طول تاريخ، مذاهب، نيروبخش ميليون ها انسان بوده اند و انسان ها را قادر به كارهايي ساخته اند كه فوق تصور آنها بوده است.
ايمان سبب مي شود كه غني ترين منابع نيروهاي دروني خود را بيدار ساخته، اين منابع را در جهت رسيدن به اهداف خود به كار گيريم. ايمان همچون نقشه و قطب نمايي است كه ما را به سوي هدف راهنمايي مي كند و به كمك آن يقين پيدا مي كنيم كه به مقصد مورد نظر خواهيم رسيد.
مردمي كه ايمان نداشته و يا نتوانند آن را در خود ايجاد كنند، در مجموعه ناتوانند، اگر ايمان قوي داشته باشيد با قدرت دست به عمل مي زنيد و ديناي دلخواه خود را مي سازيد. ايمان به شما كمك مي كند كه بدانيد چه مي خواهيد و به شما نيرو مي دهد كه به خواسته ي خود برسيد.
در واقع در زمينه ي رفتار انساني، هيچ نيرويي براي هدايت انسان، قوي تر از ايمان نيست، هر چه در رفتار انساني دقيقتر مي شويم، بيشتر به قدرت خارق العاده ايمان در زندگي خود پي مي بريم.(به سوي كاميابي، ج يك، ص 60-61)

شفابخشي قرآن

يكي از مباحث مهم در سلسله بحث هاي بهداشت رواني، شفابخشي قرآن است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند: «من لم يستشف بالقرآن فلاشفاه الله» (بحار الانوار، ج 92، ص 176): هر كس شفاي بيماريهاي خود را از قرآن طلب نكند خدا او را شفا نخواهد داد.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در سخني ديگر، قرآن را داور و درمان معرفي نموده اند: «القرآن هو الدواء». (بحارالانوار، ج 92، ص 176)
از امام باقر(عليه السلام) نيز نقل شده است كه آن حضرت مي فرمايد:
«في القرآن شفاء من كل داء» (بحارالانوار، ج 92، ص 176): در قرآن براي هر دردي، شفايي هست.
خداوند متعال در سوره ي اسراء مي فرمايد: «وننزل من القران ما هو شفاء و رحمته للمومنين»(اسراء: 82): و از قرآن آنچه شفا و رحمت است، براي مؤمنان نازل مي كنيم.
خداي آسمان هدف از نزول آيات قرآن را «شفابخش مؤمنان» مي داند و روايات ياد شده نيز در حقيقت تفسير كننده ي اين آيه و آيات مشابه است. جنبه ي اثربخشي فوق العاده آيات قرآن كريم در حل مشكلات و نابساماني هاي زندگي فردي و اجتماعي در روايتي كه از امام صادق(عليه السلام) نقل شده، به اين صورت بيان شده است:
«هر كس صد آيه از آيات قرآن - از هرجا كه باشد- را بخواند، سپس هفت مرتبه بگويد: «يا الله» آن گاه برسنگ هاي سخت دعاكند، آنها را مي شكافد (بحارالانوار، ج نود و دو، ص 176)
عظمت آيات قرآن به اندازه اي است كه سنگ ها را مي شكافد تا چه رسد به مسائل، مشكلات و گرفتاري هاي روزمره انسان، همان طور كه در سوره ي حشر مي خوانيم:
«لوانزلنا هذا القرآن علي جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون»(حشر: بيست ويك): اگر اين آيه را بر كوهي نازل مي كرديم مي ديدي در برابر آن خاشع مي شود و از ترس عظمت خدا مي شكافد، و اينها مثالهايي است كه براي مردم مي زنيم شايد در آن بيانديشند.
از طرف ديگر قرآن نوري است كه هرگز خاموش نمي شود، حضرت اميرالمومنين(عليه السلام) مي فرمايد: «خداوند قرآن كريم را بر پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرو فرستاد، كتابي كه چلچراغش را چنان درخششي است كه هرگز به خاموشي ننشيند و مشعلي است كه هرگز فروزشش، تاريكي نپذيرد و دريايي است كه ژرفايش به سهولت پيدا نگردد. راهي است كه كسي در آن گمراه و سرگردان نشود... و بنايي استوار است كه اساس و پايه اش ويران نمي گردد و براي بيماران دارويي شفابخش است كه آنان را از بيم حوادث مصون خواهد داشت، مهتري است كه ياورانش هرگز شكست نمي خورند و حقي است كه مددكاران و حاميانش مغلوب و منكوب نگردند. پس قرآن مجيد مركز و كان گورهرين اسلام بوده و چشمه هاي دانش و بينش و درياهاي حكمت و معرفت از آن جوشان و ريزان و باغ و بوستان هاي عدل و داد و جويباران مطهر از آن روان است. (نهج البلاغه، خطبه ي 198)
يكي ا ز جلوه هاي معنادرماني بودن قرآن، سوره ي حمد است كه به آن سوره ي شفا نيز مي گويند. براي درك عظمت و شأنيت سوره ي حمد همين كافي است كه بدانيم كه خداوند متعال در سوره ي حجر آيه 87، از سوره ي حمد به عنوان يكي از دو نعمت بزرگ الهي ياد مي كند كه به پيامبر(صلي الله عليه و آله) عطا شده است و نكته ي مهم در اين است كه سوره ي حمد در اين آيه بر كل قرآن مقدم شده است:«ولقد آتيناك سبعا من المثاني و القرآن العظيم»: ما به تو «السبع المثاني» و «قرآن عظيم» داده ايم!
سوره ي فاتحه در عين اختصار، در معنا بزرگ، با عظمت، امّ الكتاب و اساس قرآن و جامع تمامي سوره هاي قرآن و به منزله مادر آنهاست تا جايي كه همچنانكه گفته شد خداوند اين سوره را معادل تمام سوره هاي قرآن و حتي مقدم بر همه ي آنها قرار داده است.(الميزان، ج دوازده، ص 201)
از امام علي(عليه السلام) درباره ي فضايل پيامبر(صلي الله عليه و آله) و امتش پرسيدند. حضرت فرمودند: يكي از فضايل آن اين است كه: خداوند سوره ي فاتحه الكتاب را به دو نيم تقسيم كرده است، نيمي از آن را براي خود قرار داده و نيمي ديگر را براي بنده اش»(بحارالانوار، ج نود و دو، ص 260) و شايد يكي از جهاتي كه بدان سبع المثالي گفته مي شود، همين باشد. يعني هفت آيه اي كه دو قسمت است و يا منظور اين است كه هفت آيه اي كه دو بار نازل شده است يك بار در مكه و يك بار در مدينه و يا به خاطر اين است كه دوبار در نماز خوانده مي شود.
امام محمد باقر(عليه السلام) در خصوص شفا بودن سوره ي حمد مي فرمايد: «من لم يبرئه الحمد لم يبرئه شيء»: هر كه را سوره حمد بهبودي نبخشد، هيچ چيز ديگر او را درمان نكند.(بحارالانوار، ج نود و دو، ص 261)
امام صادق(عليه السلام) در روايتي مي فرمايد: «قرائه الحمد شفاء من كل داء الاالسام»(بحارالانوار، ج نود ودو، ص 261): خواندن سوره ي حمد شفابخش و بيماري به جز مرگ است.
و اين همان جنبه ي اثربخشي فوق العاده ي آيات قرآن كريم است كه علاوه بر اينكه در همه ي زمينه هاي معرفتي و رفتاري اعم از اعتقادي، اجتماعي، اخلاقي، فقهي، سياسي و... استوارترين و مطمئن ترين راه را نشان مي دهد. «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشر المومنين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجرا كبيرا». (اسراء: نه)
در زمينه هاي درماني هم، بهترين درمان و سلامتي و بهداشت روان، است

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ دى ۱۳۹۶ ] [ ۱۰:۳۲:۴۸ ] [ MMR ] [ نظرات (0) ]

خدايا ! كيست كه طعم محبتت را چشيد و جز تو كسي را آرزو كرد ؟ كيست كه به نزديك تو مقام گرفت و لحظه اي روي گرداندن توانست ؟ خدايا ! ما را از آناني قرار ده كه به دوستي خود برگزيده اي و به عشق و محبت خود خالصشان كرده اي و مشتاق ديدارشان ساخته اي و به خواست خود خشنودشان كرده اي و نعمت ديدار را عطاشان كرده اي . در مقام رضايتشان نشانده اي و در غربت و تنهايي در پناهشان گرفته اي و در جوار خود به عالم راستي و حقيقت جايگاهشان بخشيده اي و به شناخت خود معرفتشان داده اي و سزاوار پرستششان كرده اي .
نماز اوّل وقت: 
كساني كه نماز خود را در اوّل وقت آن به جا مي­آورند در مقايسه با كساني كه اينگونه نيستند، نگرش يكساني در مورد نماز ندارند. گروه دوم هر وقت به ياد نماز خوانده­ نشده­ي خود مي­افتند، دلهره­ و اضطرابي وجودشان را فرا مي­گيرد. اين دلشوره ادامه دارد تا اينكه نماز خود را بخوانند و از دستش خلاص شوند. چنين نمازي، نه از روي عشق و محبّت به نماز؛ بلكه به انگيزه­ي رهايي از اين تكليف سخت بوده است. اين افراد به نماز به عنوان تكليفي سنگين و نگران كننده نگاه مي­كنند و ممكن است از اعماق وجود دوست داشته باشند كه «اي كاش خداوند تكليفي به عنوان نماز نداشت!». اين نگرش موجب مي­شود تا به تدريج از نماز فاصله گيرد و ـ نعوذ بالله ـ براي مدتي اصل نماز را كنار بگذارد تا اينكه وقتي به ياد نماز افتاد با خود بگويد: «اصلا نماز نمي­خوانم تا اينكه دلشوره­ي انجام ندادن اين تكليف در وجودش سايه نيندازد!». 

در مقابل، كسي كه نماز خود را در اوّل وقت آن به جا مي­آورد، هر وقت به ياد نماز مي­افتد نفس راحتي مي­كشد و از اينكه وظيفه­ي خود را به موقع انجام داده احساس «عزّت نفس» و «ارزشمندي» مي­كند. نماز اين شخص، نه به نيّت اداي تكليف و رهايي از آن؛ بلكه از روي محبّت و علاقه به خداي متعال و عشق به انجام تكليف الهي است. نماز اوّل وقت نزد خداي سبحان ارزش بسيار زيادي دارد و تا وقتي كه اين نمازگزار مقيد به نماز اوّل وقت است، شيطان نمي­تواند به راحتي در او نفوذ كرده و توفيق نماز را از او سلب نمايد. 

بنابراين براي اين كه هميشه نماز بخوانيد بهترين كار اين است كه مقيد به نماز اوّل وقت شويد. توجه داشته باشيد كه شيطان براي اين كه نماز را از شما بگيرد، سعي دارد تا در اوّلين قدم شما را از نماز اوّل وقت دور سازد. اگر توانست كسي را از نماز اوّل وقت دور سازد، به تدريج فاصله­ي او را با نماز اوّل وقت بيشتر و بيشتر مي­كند تا جايي كه شخص را در لبه­ي پرتگاه ترك نماز قرار دهد و با اندك تلنگيري در تنهايي و تاريكي ترك نماز رهايش سازد. پس وقتي تصميم گرفتيد نماز را در اوّل وقت بخوانيد، مقيد باشيد كه حتي براي نيم ساعت هم كه شده آن را به تأخير نيندازيد؛ چرا كه پذيرش تأخير نيم ساعتي، فتح بابي براي شيطان است تا اميدوارانه به وسوسه­ها و فشارهاي خود ادامه دهد و شما را راضي به پذيرش تأخيرهاي بيشتر نمايد. 

توجه: كساني كه به علت موقعيت كاري و درسي خود نمي­توانند نماز را هنگام اذان اقامه كنند، لااقل در اوّلين فرصت ممكن نماز خود را اقامه كنند، تا از فيض و بركات نماز اوّل وقت بي­بهره نمانند. 
فضيلت نماز اول وقت در روايات: 
پيامبر اكرم (صلي­الله­عليه­وآله) مي­فرمايد: هيچ بنده­اي نيست كه مراقب اوقات نماز باشد مگر اينكه سه چيز را براي او تضمين مي­كنم؛ «آسودگي در هنگام مردن»، «از بين رفتن غم و اندوه­ها»، و «نجات از آتش جهنم».

اميرالمؤمنين (عليه­السلام) مي­فرمايد: در خواندن [به موقع] نمازهاي پنج­گانه مراقبت كنيد؛ زيرا اين نمازها در پيشگاه خداوند متعال منزلت خاصي دارند.

نويسنده :منتظر مهدي(ع

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۷:۴۳:۴۸ ] [ MMR ] [ نظرات (0) ]
  1. خاندان پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله، اهل بيت عصمت و طهارت، ائمه شيعه. عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مى‌شود. از اميرالمومنين پرسيدند: «عترت‌» كيست؟ فرمود: من، حسن، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين‌ عليه السلام كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشان‌است، از قرآن جدا نمى‌شوند و قرآن از آنان جدا نمى‌شود، تا كنار حوض (كوثر) بر پيامبر وارد شوند.[۱] عترت پيامبر، همتاى قرآن كريمند و رسول خدا «قرآن و عترت‌» را به عنوان ‌ميراث و يادگار خويش براى امت معرفى كرده است: «انى تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتى اهل بيتى...».[۲]

    اما «عترت‌» در لغت، قطعه‌هاى درشت مشك در نافه آهوست، نيز به معناى لعاب‌ شيرين است. همچنين عترت به معناى فرزندان و نوادگان نسبى و نسل يك شخص است‌ و به همين جهت به ذريه پيامبر از نسل على و فاطمه، عترت مى‌گويند. معناى ديگرعترت، ريشه درختى كه بريده شده و دوباره روييده باشد.

    مرحوم محدث قمى با توجه به ‌همه معانى ياد شده براى عترت، چنين مى‌گويد: ائمه، همچون قطعه‌هاى بزرگ مشك از نافه‌اند و علومشان آب گوارا نزد اهل حكمت و انديشه است و اينان درختى هستند كه‌رسول خدا صلي الله عليه و آله ريشه‌اش، على تنه‌اش و ائمه از نسل او، شاخه‌هاى اين درخت و شيعيانشان‌ برگ اين درختند و علوم اهل بيت، ميوه اين درخت است.[۳]

    از «ابن اعرابى‌» تعبيرهاى جالبى درباره عترت نقل شده است. مى‌گويد: «عترت به ‌معناى شهر و مركز است، اهل بيت نيز مركز اصلى اسلامند. عترت، صخره عظيمى است كه ‌سوسمار، لانه خود را كنار آن قرار مى‌دهد تا با علامت قرار دادن آن، خانه خود را گم‌ نكند. ائمه نيز هاديان خلقند. عترت ريشه درخت قطع شده است، اهل بيت نيز مورد ستم ‌قرار گرفته، قطع و بريده شدند. عترت، به يك قطعه بزرگ مشك و نافه آهو گفته مى‌شود.

    آنان نيز در ميان بنى هاشم و فرزندان ابوطالب، همچون قطعه بزرگ نافه، خوشبويند.

    عترت، به چشمه زلال و گوارا و شيرين گفته مى‌شود. علوم اهل بيت نيز، نزد اهل خرد و فرزانگان، گواراتر از هر چيز است. عترت، به معناى باد است. آنان نيز همچون باد، سپاه و حزب خدايند. عترت، گياهى متفرق است، مثل مرزنجوش. عترت پيامبر نيز مزارهاى‌ پراكنده در هر سو دارند و بركاتشان در شرق و غرب جهان گسترده است. عترت، دوستان، طايفه و قبيله هر كس را گويند. اهل بيت نيز گروه و طايفه و رهط رسول الله صلي الله عليه و آله هستند.[۴]

    پانويس


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ دى ۱۳۹۶ ] [ ۱۱:۱۸:۳۵ ] [ MMR ] [ نظرات (0) ]

در روايات تفسيرى اهل بيت(عليهم السلام)از راه هاى مختلفى كه در عرف عقلا براى فهم كلام رايج است استفاده شده كه يكى از آن راه ها توجه به قراين كلام است و از جمله قراين، سخنانى است كه گوينده در جاى ديگرى گفته و توجه به آن در فهم بخش هاى ديگرى از سخن وى تأثير دارد و مراد او را روشن مى سازد. قرآن كريم نيز كه بر اساس اصول محاوره عقلايى سخن مى گويد از اين گونه قراين كه همان آيه هايى است كه در جاى جاى آن آمده، برخوردار است و بنابراين به هنگام فهم بعضى از آيه ها بايد به آيه هاى ديگرى كه ممكن است است قرينه اى بر فهم مراد خدا از اين آيه مورد بحث باشد توجه كرد. كاربرد اين قرينه در فهم قرآن همان روش تفسير قرآن به قرآن است اگرچه قرينه هاى ديگرى نيز وجود دارد، اما مهم تر از همه خود قرآن است كه ارزش تفسيرى آن نيازى به توضيح ندارد. بر اساس سخن فوق، تفسير قرآن با قرآن بخشى از روش تفسيرى اهل بيت(عليهم السلام)است و نه همه آن. از سخنان مفسّر و قرآن پژوه بزرگ معاصر مرحوم علامه طباطبايى چنين برمى آيد كه اين روش، ويژه اهل بيت بوده و به جهت كارايى آن در كشف مراد خداوند تنها روش قابل اعتماد است و خود ايشان همين روش را برگزيده و در تفسير شريف الميزان آن را به كار بسته است. ايشان درباره استناد اين روش به اهل بيت(عليهم السلام)فرموده است: «و قد كانت طريقتهم فى التعليم و التفسير هذه الطريقه بعينها على ما وصل الينا من اخبارهم فى التفسير... هذا هوالطريق المستقيم و الصراط السوى الذى سلكه معلموا القرآن و هداته صلوات اللّه عليهم.»و در جاى ديگرى فرموده است: «... در درك معانى آن ها [آيات ]روش اهل بيت(عليهم السلام)را بايد اتخاذ نمود و هر آيه قرآنى را با آيات ديگر قرآنى توضيح داد و تفسير كرد نه به رأى و نظر خود... كسى كه با نظر كنجكاوى در احاديث اهل بيت(عليهم السلام)و در رواياتى كه از مفسرين صحابه و تابعين در دست است رسيدگى نمايد ترديد نمى كند كه روش تفسير قرآن به قرآن تنها روش ائمه اهل بيت(عليهم السلام)مى باشد.» و از برخى كلمات ايشان نادرستى روش هاى ديگر و جامع بودن اين روش استفاده مى شود: «تفسير واقعى قرآن تفسيرى است كه از تدّبر در آيات و استمداد در آيه به آيات مربوطه ديگر به دست مى آيد.» وى معتقد است كه تفسير با مقدمات علمى و غيرعلمى قابل اعتماد نيست و در حقيقت از قبيل تفسير به رأى است، مگر در جايى كه با تفسير قرآن با قرآن توافق كند. در توضيح ديدگاه مرحوم علّامه طباطبايى دو نكته قابل طرح است:

1. مراد از اختصاص تفسير قرآن با قرآن به اهل بيت(عليهم السلام)، پيشگامى آنان در ارائه اين روش و تبيين قرآن از اين راه است و مفسران ديگر هرچه در اين زمينه گفته اند وامدار اهل بيت(عليهم السلام)هستند; زيرا ديگران نيز هرچند اندك به آيات قرآن در تفسير استدلال و يا استشهاد كرده اند.

2. نسبت روش تفسيرى قرآن با قرآن به اهل بيت(عليهم السلام)به معناى نفى به كارگيرى قواعد ديگرى كه در فهم قرآن كاربرد دارد نيست و چنان كه گذشت قرآن براساس اصول محاوره عقلايى سخن گفته و همه قواعدى كه در اصول محاوره براى فهم سخن وجود دارد در فهم قرآن نيز جارى است و با توجه به رواياتى كه در جوامع روايى از اهل بيت(عليهم السلام)نقل شده اقبال آنان به استفاده از آن قواعد روشن است. بنابراين، مراد علامه طباطبايى اهميّت داشتن و غلبه كاربرد اين روش در روايات اهل بيت(عليهم السلام)است نه نفى استفاده از قواعد ديگر چه اين سخن برخلاف روايات و اصول محاوره عقلايى است. افزون بر اين كه اين قاعده در همه جا كاربرد ندارد و چه بسا آيه اى كه جز با روايت معصومان ـ كه از قراين ناپيوسته است ـ تفسير نمى شود. مرحوم علامه خود در موارد متعددى در تفسير الميزان به اين مطلب تصريح فرموده است.

نمونه اى از روايات تفسيرى قرآن با قرآن

در ميان ده ها روايتى كه در آن به تفسير قرآن با قرآن پرداخته شده روايت هاى معتبرى ديده مى شود كه از نظر دلالت هم جاى ابهامى ندارد كه در اينجا به بيان دو نمونه از آن ها بسنده مى كنيم:

1. حريز از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: اين آيه درباره يهود و نصارا نازل شده است كه خداوند مى فرمايد: الذين اتيناهم الكتاب يعرفونه ـ يعنى پيامبر را ـ كما يعرفون ابنائهم; زيرا خداوند در تورات و انجيل و زبور ويژگى هاى حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) و ويژگى ياران و محل هجرتش را بر آنان نازل فرموده بود و آن سخن خداوند است كه "محمد رسول اللّه والذين معه" (فتح: 29) اين صفت رسول خدا و ياران اوست در تورات و انجيل، پس هنگامى كه خداوند او را برانگيخت كتابيان او را شناختند همان گونه كه خداوند فرموده است: پس زمانى كه آمد آنان كه او را مى شناختند بدو كافر شدند. (بقره: 89)

در اين روايت، آيه شريفه «الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنائهم» (بقره: 146 و انعام: 20) كه درباره شناخت كتابيان نسبت به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)است، با دو آيه ديگر تبيين و تفسير شده; نخست آيه اى است كه راه شناخت آنان را بازگو مى كند و آن كتاب هاى آسمانى تورات و انجيل و زبور است كه در ميان اهل كتاب متداول و در دسترس بوده و در آن ها ويژگى هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله)به روشنى وجود داشته است و ديگرى آيه اى است كه تصريح دارد كتابيان ويژگى هاى يادشده رادرشخص حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)يافتند و او را شناختند، ولى با اين همه از ايمان به او روى گردان شدند.

2. ابن اذينه گويد از امام صادق(عليه السلام) درباره آيه «ما يكون من نجوى ثلاثة الا هورابعهم» (مجادله: 7) سؤال نمودم، حضرت فرمودند: او يكتا و ذاتاً يگانه است از خلق خود جدا و او "به هر چيزى احاطه دارد" (فصلت: 54) به اشراف و احاطه و قدرت "هيچ ذره اى و نه كم تر و بيش تر از آن در آسمان ها و زمين از او مخفى نيست" (سبأ: 3) اين به احاطه و علم اوست نه به ذات; زيرا مكان ها داراى جهت هاى چهارگانه اند و اگر او به ذات حاضر باشد لازمه اش جهت دار بودن اوست [ـ كه درباره خداوند محال است.]

در اين جا امام(عليه السلام) آيه 7 مجادله را به كمك دو آيه ديگر توضيح و تفسير نموده و چگونگى حضور خداوند تعالى را در همه جا بيان كرده اند.

استفاده تفسيرى از آيه هاى يادشده در دو روايت فوق قابل انكار نيست و در استناد آن ها به اهل بيت(عليهم السلام) ـ چنان كه پيش تر ياد كرديم ـ ترديدى وجود ندارد. بر اين پايه، روايت هاى ديگرى كه بيانگر تفسير قرآن با قرآن بوده و داراى سند صحيحى نيست نيز تقويت مى شود. با اين همه ممكن است برخى با استناد به رواياتِ بازدارنده از زدن آيات قرآن به يكديگر، در درستى اين روش ترديد روا دارند بنابراين نسبت سنجى اين روايات با روش تفسير قرآن با قرآن ضرورى است.

نسبت تفسير قرآن با قرآن با ضرب القرآن

مهم ترين شبهه اى كه در باب استفاده تفسيرى از آيات قرآن مطرح شده يكى دانستن آن با «ضرب القرآن بعضه ببعض» است كه در سخن پيشوايان دين از آن نكوهش شده و عامل كفر و گمراهى معرفى شده است. اينك به بررسى روايات يادشده مى پردازيم:

1. محمد بن يعقوب كلينى از على بن ابراهيم و او از پدرش از نضر بن سويد از قاسم بن سليمان از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه ايشان فرمود: «ما ضرب رجل القرآن بعضه ببعض الاكفر»; كسى بعضى از قرآن را بر بعضى ديگر از آن نزده جز آن كه كافر شده است. همين روايت را شيخ صدوق به طريق خود از نضر بن سويد از قاسم بن سليمان نقل كرده است.

2. احمد بن محمد بن سعيد بن عقده از احمد بن يوسف بن يعقوب جعفى از اسماعيل بن مهران از حسن بن على بن ابى حمزه از پدرش از اسماعيل بن جابر نقل كرده كه امام صادق(عليه السلام)مى فرمود: «... و ذلك انهم ضربوا بعض القرآن ببعض واحتجوا بالمنسوخ و هم يظنون انه الناسخ و احتجوا بالمتشابه و هم يرون انّه المحكم و احتجوا بالخاص و هم يقدرون انه العام و احتجوا باول الاية و تركوا السبب فى تأويلها و لم ينظروا الى ما يفتح الكلام و الى ما يختمه و لم يعرفوا موارده و مصادره...»;اين بدان جهت است كه آنان برخى از قرآن را بر برخى ديگر از آن زده و به آيه منسوخ احتجاج كرده به گمان آن كه ناسخ است و به متشابه احتجاج كرده به اعتقاد آن كه محكم است و به خاص احتجاج كرده به حساب آن كه عام است و به ابتداى آيه احتجاج كرده و سبب (نزول) در تأويل آن را رها كرده و به آغاز و فرجام سخن توجهى نداشته و محل ورود و صدور آن را نشناخته اند... .

3. ابن مردويه از عمروبن شعيب از پدرش از جدش نقل كرده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به گروهى كه در باب آيات قرآن با يكديگر بگومگو مى كردند با حالى خشمناك فرمودند: «بهذا ضلّت الامم قبلكم باختلافهم على انبيائهم و ضرب الكتاب بعضه ببعض. قال: و ان القران لم ينزل ليكذب بعضه بعضاً و لكن نزل ان يصدق بعضه بعضاً فماعرفتم فاعملوا به و ما تشابه عليكم فامنوابه.»;به همين سبب امت هاى پيش از شما گمراه شدند به خاطر مخالفت با پيامبرانشان و برهم زدن برخى از كتاب (الهى) بر برخى ديگر از آن. فرمود: قرآن نازل نشده تا برخى از آن برخى ديگرش را تكذيب كند (و باطل سازد) بلكه نازل شده تا برخى از آن برخى ديگرش را تصديق (و تأييد) كند، پس به آن چه (از آن) شناختيد عمل كنيد و به هرچه (از آن) بر شما مشتبه شد ايمان آوريد.

بررسى روايات مزبور در دو محور ضرورى مى نمايد: نخست بررسى سند و ديگرى بررسى دلالت آن.

الف. بررسى سند

سند روايت نبوى(صلى الله عليه وآله) عامى است و راويان آن مورد وثوق عالمان رجالى ما نيستند. بنابراين، معتبر نيست. دو روايت شيعى نيز فاقد اعتبار است; زيرا راوى يكى از آن دو قاسم بن سليمان است (كتاب وى را نضر بن سويد نقل كرده است) كه رجاليان او را توثيق نكرده اند، هرچند سخنى در ضعيف بودن وى نيامده است. بر اين اساس، روايت يادشده پذيرفته نمى شود. در سند روايت ديگر نيز حسن بن على بن حمزه بطائنى ـ از سران واقفيه ـ است كه تضعيف شده و او را از دروغ گويان دانسته اند. همچنين احمد بن يوسف بن يعقوب جعفى توثيقى ندارد. به اين ترتيب هيچ يك از روايت هاى مورد بحث سند درستى ندارد و نمى توان آن را به معصوم نسبت داد.

گفته هاى محدثان و مفسران در توضيح روايت ضرب القرآن

1. قديمى ترين سخن از استاد شيخ صدوق، محمدبن الحسن بن الوليد است: ان تجيب الرجل فى تفسير آيه بتفسير آية اخرى. مقصود مرحوم ابن الوليد آن است كه فردى تفسير آيه ديگرى را در تفسير آيه مورد بحث خود ارائه دهد كه هيچ ربطى به تفسير آيه با كمك آيه ديگر ندارد.

2. تفسير قرآن و جمع كردن ميان آيه ها و استنباط احكام; زيرا جز معصوم كسى داناى بدين كار نيست.

3. به هم كوبيدن قرآن...

4. بازگرداندن بعضى از آيه هاى متشابه به ديگر متشابهات از روى خواهش هاى نفسانى بدون آن كه از اهل قرآن شنيده باشد يا از سوى خداوند راهنمايى شده باشد.

5. به كارگرفتن رأى خود در مجمل و مؤول و مطلق و عام و مجاز و متشابه و... و جمع بندى ميان آن ها با وهم و گمان و استنباط احكام و افتاء بدون آن كه مستند صحيحى داشته باشد.

6. خلط ميان آيه ها از جهت معانى و برهم زدن ترتيب مقاصد آن ها مثل اين كه آيه محكم را متشابه به حساب آورد و متشابه را محكم و مانند آن و اين چيزى است در مقابل تصديق بعضى از قرآن نسبت به بعضى ديگر.

7. اصل قراردادن آيه متشابهى كه ظاهر آن با مذهب فاسدِ مفسّر موافق است و تأويل آيه هاى ديگرى كه در اين زمينه وجود دارد.

جمع بندى گفته هاى يادشده:

1. تفسير آيه اى درباره آيه ديگر آوردن;

2. بى احترامى به قرآن;

3. تفسير به رأى ـ جمع بندى آيه ها به دلخواه و استنباط احكام;

4. مخلوط كردن آيه ها به يكديگر و در نتيجه تكذيب بعضى از آيه ها به بعضى ديگر.

ب. بررسى دلالت روايت هاى ضرب القران

مفاد روايت هاى يادشده آن است كه زدن برخى از آيه هاى قرآن به برخى ديگر موجب كفر و يا گمراهى است. واژه شناسان درباره ضرب الشىء بالشىء گفته اند: ضرب الشىء بالشىء و ضربته: خلطته و ضريب به شيرى گفته مى شود كه مخلوطى از شير خوب و بد يا تازه و كهنه و... باشد.

بنابراين، ضرب القرآن بعضه ببعض به معنى مخلوط كردن و به هم آميختن برخى از آيه هاى قرآن به برخى ديگر است كه طريحى نيز در مجمع البحرين در توضيح روايت يادشده آورده است.

اگر در ادامه روايت هاى دوم و سوم دقت كنيم درستى سخن فوق بيش تر روشن مى شود. در روايت دوم آمده است: «واحتجوا بالمنسوخ و هم يظنون انه الناسخ و احتجوا بالمتشابه و هم يرون انه المحكم.» واو عطف تفسيرى تمام اين جمله ها را به «ضربوا بعض القرآن ببعض» پيوند داده و آن را تفسير كرده است. در ادامه يكى ديگر از روايت ها چنين آمده: «انما نزل كتاب اللّه ليصدق بعضه بعضاً فلا تكذبوا بعضه ببعض...» روشن است كه خلط كردن آيه ها به يكديگر و بى توجهى يا بى دانشى نسبت به ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و عام و خاص و... موهم تناقض داشتن آيه ها است. چنين برداشت هايى از صدر اسلام تاكنون وجود داشته است.

با توجه به معناى لغوى و دنباله روايات، منظور از «ضرب القرآن» همان احتمال چهارم است كه در جمع بندى گفته هاى عالمان بيان شد; زيرا دو احتمال اول و دوم ارتباطى با معنى روايت ندارد. احتمال سوم نيز درباره آيات الاحكام مطرح است، در حالى كه روايت عام بوده و همه آيه ها را در برمى گيرد و نادرستى تفسير به رأى از روايت هاى ديگرى كه وارد شده به خوبى فهميده مى شود. بنابراين، خلط آيه ها به يكديگر مستلزم دروغ بستن به خداوند تعالى و موجب كفر آدمى است و گمراهى خود و ديگران را در پى دارد (فضلّوا و اضلّوا)، اما در صورتى كه براى فهم قرآن از آيه يا آيه هايى كه مربوط به بحث هستند كمك بگيريم و توجه به قرينه هاى پيوسته و ناپيوسته كلام ـ مانند روايت هاى معصومان(عليهم السلام) ـ داشته باشيم نه تنها گمراهى و تكذيب برخى آيه ها به آيه هاى ديگر نيست، بلكه سبب تصديق برخى نسبت به برخى ديگر و موجب هدايت بيش تر است. و همان طور كه گذشت اصل اين روش از خود معصومان(عليهم السلام) رسيده و آنان در برخى موارد به آيه هاى ديگر تمسك كرده اند.در پناه حق باشيد


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۷:۳۷:۱۶ ] [ MMR ] [ نظرات (0) ]
.

چكيده

واژه بهداشت و سلامتي به ويژه بهداشت رواني، هميشه انسان را در طول تاريخ به خود مشغول كرده است، تدوين برنامه هاي تربيتي - بهداشتي براي حفظ سلامتي و بهداشت روان نمونه اي از اين اقدام بشري است و در اين ميان دين باوري و آموزه هاي قرآني نقش بسزايي در تأمين بهداشت رواني دارند. در اين مقاله، سلامت روان در قرآن و نشانه هاي آن و نيز رابطه قرآن و معنادرماني و راه هاي درمان افسردگي از ديدگاه قرآن و نقش باوردرماني در بهداشت روان به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار گرفته و در نهايت نيز به جلوه هايي از شفابخشي قرآن پرداخته شده است.

كليد واژه ها

بهداشت، بهداشت رواني، معنادرماني، روان درماني افسردگي، شفابخشي قرآن.

مقدمه

واژه ي بهداشت و سلامتي هميشه انسان را در طول تاريخ به خود مشغول كرده است. تدوين برنامه هاي تربيتي - بهداشتي براي حفظ سلامتي و مطالعه، جلوگيري و درمان بيماري ها نمونه اي از اين اقدامات بشري است. بهداشت در يك تقسيم كلي به دونوع بهداشت جسمي و بهداشت رواني تقسيم مي شود ولي آنها همپوشي هاي زيادي با هم دارند و بر يكديگر تأثير مي گذارند.
بهداشت رواني از آن جهت كه رابطه مستقيمي با عملكرد فردي - اجتماعي و سيستم هاي رواني - اجتماعي دارد، از اهميت زيادي برخوردار است و اين اهميت باعث تدوين و اجراي برنامه هاي متعدد بهداشت رواني در ابعاد مختلف مي شود.
برآنيم تا در اين مقاله تأثير آموزه هاي قرآني بر بهداشت و سلامت روان و نيز جنبه هاي مختلف اين تأثير گذاري را بررسي كنيم.

سلامت روان در قرآن

قرآن فردي را سالم و سليم النفس مي داند كه با تكيه بر فطرت توحيدي از ايمان قلبي برخوردار بوده و در رفتار با ايجاد تعادل ميان قواي متضاد دروني و نيز تقابلات بيروني و دروني برخاسته از غرايز و محيط بهترين شيوه را در دستيابي به خوشبختي و قرب الي الله برگزيند. از نظر قرآن كساني كه در عقيده، كفر و در عمل، نفاق را برگزيدند از سلامت رواني برخوردار نبوده و دچار بيماري رواني هستند: «في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا».(بقره: ده)
روان رنجوري تنها در رفتار نيست بلكه در عقيده و ايمان نيز راه مي يابد. ازآنجايي كه تعادل شخصيت يعني تعادل فرد در ايمان به خدا و عمل صالح، پس عدم تعادل در هر يك از آن دو موجب «روان رنجوي» فرد بوده و فرد از سلامت رواني برخوردار نخواهد بود.(مجمع البيان، ج يك، ص چهل وهفت)

نشانه هاي سلامت روان

سلامت روان آن چنان كه پيش از اين گفته شده، تنها سلامت در رفتار نيست بلكه يكي از نشانه هاي سلامتي روان، سلامتي رفتار است. بنابراين كساني كه از توحيد و ايمان درستي برخوردار نيستند همانند كافران و منافاقان حتي مؤمنان ضعيف الايمان، از رنجوري روان برخوردارند. اين رنجوري خود را در مظاهر بيروني و رفتاري و واكنش هاي عملي به خوبي نشان مي دهند. وجود اضطراب، ترس، نگراني، وسوسه و افسردگي، همه نشانه اي از روان رنجوري فرد دارد (بهداشت روان، ص سي ودو) اين نشانه ها خود را در دو صورت فردي و اجتماعي بازتاب مي دهد. ما در اينجا به برخي از نشانه هاي سلامت رواني از منظر قرآن اشاره مي كنيم تا افزون بر يافتن نشانه هاي منفي به نشانه هاي اثباتي سلامت رواني در برابر رنجوري آن اشاره داشته باشيم.

الف. آرامش روحي

آرامش زماني در انسان پديد مي آيد كه به واجب ديني، نفسي و اجتماعي خود عمل كرده باشد در صورتي كه انسان هر يك از اين موارد را ناديده گيرد دچار بيماري هاي روحي گشته و روان رنجور مي گردد. اعراض از ياد خدا و دستورهاي او يا عدم ايمان به خدا مي تواند فرد را دچار بيماري نمايد و سلامت رواني اش را در معرض خطر قرار دهد، چنان كه ياد خدا موجب آرامش دلها و آرامش روحي مي گردد.
«الا بذكر الله تطمئن القلوب»(رعد: بيست و هشت): همانا با ذكر خدا دل ها آرام مي گيرند.
واما منظور از ذكر الله چيست؟ چگونه دل انسان با ياد الله آرام مي گيرد؟ اگر شخصيت انسان شبيه به يك كوه يخ باشد و ضمير ناخودآگاه آدمي، نه دهم كه يخ مستور و مخفي در آب، اگر ضمير ناخودآگاه بر وجود آدمي سيطره داشته باشد و تعيين كننده و كارگردان پشت صحنه باشد، اگر انواع اختلالات رفتاري و بيماري هاي روحي و رواني تجلي تيره شدن روابط خودآگاه و ناخودآگاه تلقي گردد و اولين گام در تخفيف اين بيماري ها انتقال موضوعات و مسائل درون ناخودآگاه به سطح آگاه بيمار باشد، معنا و اهميت ذكر معلوم و روشن مي گردد. ذكر الله به طور خاص يعني با خبر ساختن، خبر گرفتن و توجه كردن ارادي و معتمدانه ذهن هشيار از آن چيزي كه در ناخودآگاه آدمي وجود دارد. (اصول كلي بهداشت روان در اسلام، ص پنجاه و سه)
ذكر يعني اعتراف به حضور او، به محض اينكه الله حاضر در ناخودآگاه آدمي، اما غايب از سطح آگاه ذهن به ياد آورده مي شود، ناگهان ابهامات از بين مي رود، يك احساس شعف، آرامش طمأنينه، احساس معنادار بودن زندگي شخص و كل هستي، يك احساس تعالي به انسان دست مي دهد و قلب متلاطم، ناآرام و مضطرب، آرام مي گيرد(انوار درخاشن ج نه، ص دويست و بيست) و همراهي و پذيرش ولايت الله، ترس، خوف، غم و اندوه را از دل ها مي زدايد. (تفسير نمونه، ج هشت، ص سيصد و سي وسه)
«الا ان اوليا الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون، الذين امنوا و كانوا يتقون، لهم البشري في الحياه الدنيا و في الاخره لا تبديل لكلمات الله ذلك هو الفوز العظيم».(يونس: شصت و دو تا شصت و چهار).
و ذكر، او را به آينده اميدوار ميسازد؛ چون ترس از آينده همواره هر گونه آرامش و آسايش را از انسان سلب مي نمايد. وقتي انسان همواره از آينده مبهم و نامعلومي در رنج باشد، آسايش و آرامش كنوني بر او سخت و دشوار مي گردد و از وي سلب مي شود در حالي كه ايمان به آينده او را اميدوار و توانايي بهره گيري از لذت هاي حال را در او افزايش مي دهد (الميزان، ج هفده: ص 415).
«ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التي كنتم توعدون». (فصلت: سي)
آرامش روحي در سه چيز نمودار مي شود:
1. توانايي در برخورد با بحران ها، و اين به توانايي فرد در استواري و بردرباري و مقاومت در برابر رنج ها، مصيبت ها، سختي ها و شكست هاي گوناگون بر مي گردد، بدون آنكه تعادل رواني، سلامت روحي خود را از دست دهد. اين حالت جز با اين باور تحقق نخواهد يافت كه هر چه انسان بدان دچار مي شود به قضاي الهي و از باب آزمايش و ابتلاي او است، و اين كه تنها او قادر به دفع شر و ضرر است و بايد به خداوند اتكا نمايد، چه بسا آن شر و مصيبت دريچه اي به سوي خير و سعادت ابدي او باشد (تفسير منهج الصادقين، ج يك، ص چهار صد و نود)
«و عسي ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم والله يعلم و انتم لا تعلمون» (بقره: دويست و شانزده)
2. توانايي بر شكيبايي و تحمل سختي ها، زيرا صبر و شكيبايي در برابر سختي ها نشان دهنده ي سلامت رواني است. انسان صابر به اين درجه از كمال دست يافته است كه همه اين سختي ها براي رهايي و آزادسازي توانايي هاي بالقوه اي است كه در او نهاده شده است، و اين توان و قدرت نهان جز به هنگام بروز شدايد و سختي ها آشكار نمي شود. پس سختي ها را ابزاري براي خروج توانمندي ها از قوه به فعليت مي بيند و با اين شيوه توان و تعقل و خردش فزوني يافته و استعدادهاي نهفته اش آشكار مي شود.
«ولنبلونكم ء من الخوف و ا لجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين»(بقره: صد و پنجاه و پنج)
در حقيقت صبر و شكيبايي در برابر شدايد و سختي ها نشان دهنده ي سلامتي ايمان و تعادل شخصيتي اوست كه با به كارگيري از توان و قدرت نهفته مي تواند راه كاري مناسب براي برون رفت از آنها يافته است و عمل صالح و درستكاري نيم ديگر از ايمان خويش را آشكار مي سازد، زيرا ايمان كامل در سلامت عقيده و عمل صالح است كه صبر و شكيبايي بخش نخست يعني سلامت عقيده و نيز عمل صالح و درست در حل مشكل، نشان دهنده ي كمال ايمان اوست.
3. توانايي و درك درست آينده و خوش بيني به آن، زيرا كسي كه از سلامت روان برخوردار است به آينده اميدوار است و هدف از زندگي را تلاش براي درك محبوب و لقاء الله مي بيند، از اين رو سختي ها را ابزاري براي رسيدن به آينده اي روشن مي يابد كه:
«ان مع العسر يسرا» (انشراح: شش): با هر رنجي آساني است.

ب. خودكفايي و استقلال در فعاليت ها و بهره گيري از نتايج

يكي ديگر از نشانه هاي اثبات سلامت روح و روان آدمي، خودكفايي و استقلال در كارها و بهره گيري از نتايج درست آن است، به اين معنا كه بر پايه ي آنچه توانايي هاي فرد و امكانات و مهارت هايش اجازده مي دهد در كار خويش استقلال را حفظ نمايد. از راه كار و استقلال در عمل فرد مي تواند به اهداف حياتي خويش دست يابد.
«لياكلوا من ثمره و ما عملته ايديهم افلا يشكرون». (يس: سي و پنج)

ج. خوشنودي از خود و ديگران

يكي ديگر از نشانه هاي سلامت روان آن است كه انسان از خود، استعداد، امكانات و توانايي هاي خداداديش خرسند و خوشنود بادشد و شكر و سپاس آن را به جاي آورد. سپاس و خرسندي از اين نعمت ها بهره گيري درست و كامل از آنهاست. كسي كه از خود و نعمت هايش خرسند و خوشنود نباشد همواره در آرزوي چيزي خواهد بود كه گاه برون از توان اوست، از اين رو دچار حسد، افسردگي و مانند آن مي گردد. كسي كه از خود و نعمت هاي خود خشنود و خرسند است نه تنها سپاس گزار آن مي شود بلكه اعتماد و عزت نفس در او افزايش مي يابد كه اين مسائل موجب آرامش وي مي شود. اعتماد و عزت نفس موجب مي شود كه همكاري و تعامل باديگران نيز در او شدت يافته و از ديگران بيش از آنچه كه هستند متوقع نباشد.

د. توانايي بر كنترل نفس

كسي كه از تعادل رواني و سلامت روحي برخوردار است، مي تواند بر كشش ها و گرايش هاي شهواني كنترل داشته باشد و آن ها را در جهت اهداف عالي خود به كار گيرد. نه تنها غرايز خويش را سركوب نمي كند بلكه با كنترل و هدايت آنها به بهترين شيوه، آن قوا و غرايز را به خدمت خود در مي آورد و غرايز نفساني را نعمت هاي دنيايي براي تكامل رشد خود مي يابد. (تفسير راهنما، ج دو، ص سي و چهل و نه)
«زين اللناس حب الشهوات من النساء البنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياه الدنيا و الله عنده حسن الماب».(آل عمران: چهارده)

هــ. توانايي بر پذيرش مسؤوليت

توانايي براي پذيرش مسؤوليت ها يكي از مهمترين نشانه هاي سلامت رواني فرد از ديدگاه قرآن است.
«فوربك لنسالنهم اجمعين، عما كانوا يعملون» (حجر: 92 و 93)؛
«ولو شاء الله لجعلكم امه واحده واحده ولكن يضل من يشاء و يهدي من يشاء ولتسالن عما كنتم تعملون»(نحل: نود و سه)
پس هر فردي كه مسؤوليت انديشه، عقيده، رفتار و گفتارش را بپذيرد، داراي سلامت رفتار است.

و. توانايي بر فداكاري و ايثار

از آنجايي كه انسان متعادل در ايمان و عمل از سلامت رواني برخوردار است و به اصل توحيد در همه ي امور اعتقاد دارد و به آن پايبند مي باشد، در مقام عمل اين توان و قدرت را داشته باشد تا با بذل و بخشش به ديگران كمك نمايد و نيز از جان و مال خود براي تكامل فردي و اجتماعي جامعه ايماني اش بكوشد و در اين راه جانفشاني نمايد.(مجمع البيان، ج يك، ص سيصد و ده)
«ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه»(توبه: صد و يازده)
«يا ايها الذين آمنوا هل ادلكم علي تجاره تنجيكم من عذاب تومنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خير الكم ان كنتم تعلمون». (صف: ده و يازده)

ز. توانايي بر ايجاد ارتباط درست با ديگران

كسي كه از سلامت روان برخوردار است به راحتي و آساني مي تواند با ديگران ارتباط برقرار نمايد و در رفع نيازهاي خود و ديگران با آنان همكاري كند.
«وتعاونوا علي البر و التقوي ولا تعاونوا علي الاثم و العدوان و اتقوا الله ان الله شديد العقاب».(مائده: دو)
زيرا انسان همواره نيازمند به ديگران است. اين ارتباط و تعامل و همكاري بايد بر پايه دوستي و اعتماد باشد.(الميزان، ج پنج، ص صد و هفتاد و دو)
«انما المومنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم و اتقوا الله لعلكم ترحمون». (حجرات: ده)

ح. گزينش اهداف واقعي

يكي از شرايط سلامت رواني آن است كه فرد بتواند هدف واقعي و حقيقي را تشخيص داده و انتخاب نمايد و در انتخاب هدف دچار گمراهي نگردد، از اين رو هدف هاي زودگذر را اصل قرار نمي دهد.
«انما الحياه الدنيا لعب و لهو». (محمد: سي و شش) (الميزان، ج هجده، ص دويست و هفتاد)

ط. احساس خوشبختي و سعادت

يكي از نشانه هاي بارز و صحت و سلامت روان آن است كه فرد احساس خوشبختني و سعادت نمايد.

قرآن و معنا درماني

قرآن كريم، نسخه هايي شفابخش براي درمان دردها و رنج هاي ما دارد. قرآن تلقي و باور سطحي آدميان از امور را دگرگون مي سازد و به طوري كه آنان به سهولت قادر بر تغيير «رفتارها و اعمال» «تصميم ها و اقدام ها» و «درمان رنج هاي » خود شوند، در قرآن كريم چنين مي خوانيم:
«قد جاءكم بصائر من ربكم فمن ابصر فلنفسه و من عمي فعليها...» (انعام: صد وچهار): به راستي بينش هايي از نزد پروردگارتان برايتان آمده است. پس هر كه در پرتو آن بينا شود، به سود خود چنين كرده، و هر كه كوري ورزد، به زيان خود.
از اين آيه پيداست كه قرآن در پي تغيير و تقويت بصيرت آدميان است. بصيرت، باور و بينش عميقي است كه اگر آدمي بدان دست يابد، معنا و مفهومي براي زندگي خود يافته است، معنايي كه او را در مواجهه با رنج ها و سختي ها مقاوم مي سازد، افق ديد او را وسيع تر و نگاه او را به زندگي و جهان هستي، نافذتر مي نمايد. (الميزان، ج هفت، ص سيصد و نوزده)

شيوه هاي معنابخشي قرآن

قرآن كريم از انسان مي خواهد كه براي معنا بخشيدن به زندگي اش بينش خود را در اين موارد تصحيح و تقويت كند:
1. جهان هستي؛ 2. دنيا؛ 3. حقيقت انسان؛ 4. تاريخ انسان؛ 5. مرگ و زندگي پس از آن.

1. جهان هستي

جهان هستي به مجموعه ي آفريده هاي خداوند اطلاق مي شود كه خواه قابل رؤيت باشد، خواه قابل رؤيت نباشد كه از آن تعبير به «غيب و شهود» مي شود.
قرآن كريم مي �

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۳:۰۰:۴۲ ] [ MMR ] [ نظرات (0) ]
هدف كلي : در روزگار كنوني ، بشر چنان گرفتار تمدن مادي و ظواهر گوناگون آن شده است كه از خوديابي و خويشتن شناسي دور مانده است . علي رغم پيشرفت حيرت آوري كه انسان به مدد فن آوري كسب كرده ، تحقيقات نشان مي دهد كه نه تنها هنوز به آرامش رواني ـ كه از عناصر پايه ي سلامتي از ديدگاه سازمان جهاني بهداشت ( W.H.O ) و اساس يك زندگي سعادتمندانه است دست نيافته ، بلكه به موازات پيشرفت هاي علمي و مادي تمدن مدرن بر مشكلات و ناراحتي هاي رواني انسان نظير نااميدي ، پوچ گرايي، اضطراب ، ترس ، افسردگي ، اعتياد ، طلاق و خودكشي افزوده شده است . پژوهش ها نشان مي دهد كه ميانگين درمان ناشي از روان درماني بر پايه روش هاي علمي هنوز به ميزان رضايت بخشي نرسيده است. آنچه در دو دهه آخر قرن بيستم براي روان شناسان و توده مردم محسوس بود كمبود يا نبود توجه مدلها و مكتبها در بعد معنوي انسان است. از اين جا لزوم توجه به آموزه‌هاي ديني به خصوص قرآن كريم براي تأمين بهداشت رواني و سلامت روح و روان مشخص مي‌گردد. آموزه هاي قرآني راهكارهاي مناسب را در خصوص تامين سلامت روح و روان ارائه داده است . در اين مقاله سعي شده است به نقش قرآن بر سلامت روح و روان پرداخته شود .

مواد و روش ها : اين تحقيق مروري با مراجعه به منبع حيات بخش بشري "قرآن" و نيز با استفاده از مقالات معتبر علمي و جستجوي منابع مختلف در سايت هاي معتبر و نيز مطالعات كتابخانه اي انجام شده است .

نتايج : بهداشت روان انسان بحث سراسر قرآن كريم است. قرآن در حدود ۶۲۳۶ آيه در زمينه پرورش صحيح انسان و حفظ بهداشت روان سخن گفته است.  با مراجعه به آيات و روايات روشن مي گردد كه قرآن نسخه شفا بخش خداي سبحان براي بيماران رواني است. «و ننزَّل مِن القرآن ما هُوَ شفاءٌ و رحمَه للمؤمنينَ» در آيات متعددي، از قرآن به عنوان شفا ياد شده، آن سان كه گاه قرآن شفا دهنده دلها معرفي شده است. «به يقين براي شما از جانب پروردگارتان اندرزي، و درماني براي آنچه در سينه هاست. و رهنمود براي گروندگان (به خدا) آمده است.قرآن به عنوان يك درمانگر و درمان خود را معرفي مي كند و خدا را نيز به عنوان درمان و دارو بيان مي دارد.(يونس:57)كه بسياري از بيماري هاي روحي و رواني را درمان كرده و شفا مي بخشد.با ياد خدا دلها آرامش مي يابد.(رعد:28) . برخي از محققان و متخصصان علوم پزشكي،پژوهشهاي متعددي در اين مورد انجام داده اند و تاثيرات آموزه ها و آيات قرآن را در بهداشت رواني و تامين سلامت روح و روان انسان بررسي كرده اند.در اين تحقيقات تجربي نتايج مثبت و چشمگيري در مورد برخي مفاهيم و دستورات قرآن بدست آمده است:   1- وحدت شخصيت انسان و رابطه آن با توحيد قرآن 2-دميدن روح اميد و ممنوعيت يأس و نااميدي در قرآن و تاثير آن در كاهش افسردگي 3- دعوت قرآن به صبر و تاثير آن در كاهش فشارهاي رواني(بقره:153؛آل عمران:200( 4-دعوت قرآن به توكل بر خدا(احزاب:3؛آل عمران:159)و تاثير آن در حل مشكلات و آرامش رواني5- تاثير ياد خدا در آرامش دل(رعد:28)و رفع اضطراب و نگراني 6- ممنوعيت خودكشي در دين(نساء:29)و تاثير آن بر پايين آمدن آمار خودكشي در جوامع مذهبي 7- تاكيد بر محبت به پدر و مادر و تاثير آن در سلامت رواني افراد خانواده(سوره اسراء،آيه 24؛سوره بقره،آيه83)

بر اساس مطالعات انجام شده ، بين مذهبي بودن و معنا دار بودن زندگي و سلامت رواني ارتباط نزديكي وجود دارد. همانگونه كه در قرآن آمده "الا بذكر الله تطمئن القلوب"، ۲۶۰ بار كلمه "ذكر" آورده شده است كه منظور يادآوري است. قرآن آرامش و امنيت را، راه دستيابي به سلامت روان مي داند. مطالعات انجام شده با مضمون تاثير آواي قرآن بر اضطراب و درد بيماران تحت عمل جراحي يا آزمون هاي تشخيصي، بيانگر تاثير مثبت آواي قرآن بر سلامت روان و جسم مي باشد.

نتيجه گيري : قرآن و برنامه نوراني و حيات بخش آن، جامعه را به سوي سلامت سوق مي دهد. آموزه ي شفا جويي از قرآن كريم حقيقتي است كه خداوند رحمان در متن قرآن بدان اشاره كرده است. خداوند در قالب آيات متعددي به سلامت فردي و اجتماعي و در عين حال بهداشت جسمي و رواني بشر اشاره كرده است كه توجه به آنها مي تواند بهترين راه درمان و جامع ترين دستورالعمل بهداشتي در مقابله با آسيب هاي اين چنيني باشد. شناخت هر چه بيشتر تاثيرات قرآن در سلامت رواني انسان ها مي تواند ما را در شناخت بهتر قرآن و استفاده بيشتر از محضر آن در درمان بيماريهاي رواني كمك كند و راههاي جديدي را در استفاده از وحي الهي بر ما بگشايد. تمسك به قرآن و دين باوري به زندگي انسان ها معنا مي دهد و اين موجب آرامش بخشي بسياري از حوادث و رويدادها در جهان هستي است،كه از اين طريق به انسان آرامش رواني دست مي دهد . آرامش مومن نشانه ي انسجام عناصر رواني اوست و اين آرامش در سايه ذكر به دست مي آيد. هر آنچه ذكر خداوند متعال باشد و باعث شود تا ما خود را در محضر ذات مقدسش بيابيم ، باعث حاكميت فطرت و در نتيجه آرامش روان مي شود وچه ذكري بالاتر از قرآن كريم كه تعاليم درخشان آن و حتي صوت تلاوت آن، حضور دائم ما در محضر خداوند را گوشزد مي كند. لذا جهت برخورداري از آثار معنوي قرآن، بهره گيري از اين كلام الهي به عنوان يك روش تسكين دهنده ي مفيد و قابل دسترسي براي كاهش بيماريهاي روحي و رواني پيشنهاد مي شود.



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ دى ۱۳۹۶ ] [ ۱۰:۴۴:۲۷ ] [ MMR ] [ نظرات (0) ]
ماز مهمترين ذكر واجبي است كه تا واپسين لحظات زندگي برعهده‌ي آدمي است. خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد: » واقيمواالصلاة« يعني به پا داريد نماز را، دراثر اين امر خداوند، مي‌فهميم كه نماز بر ما واجب است و بايد آن را انجام دهيم و اگر از انجام آن سرپيچي نمائيم مؤاخذه خواهيم شد، به بيان ديگر نماز عبادت مشتركي ميان تمام اديان است و براي آن تعريف‌هاي بسيار ذكر شده كه يكي از بهترين آنها، تعريف اگوست سياتيه استاد فلسفه‌ي پاريس است كه در كتاب خود به نام فلسفه‌ي دين مي‌نويسد:


          «دين، روح انسان را با نيروئي نامرئي كه مقدراتش را در اختيار دارد، ارتباط مي‌دهد. و نماز (كه اين ارتباط را برقرار مي‌سازد) همان دين در حالت  عمل يا همان دين حق است.» و آنگاه اضافه مي‌كند: «دين وقتي با عملي زنده توام نباشد كه ميان بنده و آفريدگار را ارتباط دهد و روح را به سوي رستگاري بكشاند مفهومي نخواهد داشت».

اين گفته همان چيزي است كه حضرت محمد پيغمبر اسلام(ص) فرموده است كه:

»لاخيرفي دين لاصلوة فيه«

»ديني كه در آن نماز نباشد خيري در آن نيست. «

ديل كارنگي دانشمند معروف آمريكايي در كتاب خود به نام: «آئين زندگي» نماز و دعا را وسيله‌ي غلبه بر تشويش ونگراني معرفي مي‌كند و مي‌نويسد: امروز جديدترين علم پزشكي يعني روان پزشكي همان روش‌هايي را آموزش مي‌دهد كه پيامبران تعليم مي‌دادند چرا؟ «به علت اينكه پزشكان روحي دريافته‌اند كه دعا و نماز و داشتن ايمان محكم به دين، نگراني، تشويش، هيجان وترس را كه موجب اغلب بيماري‌هايي از اين عوامل ناشي مي‌شوند، برطرف مي‌سازد».

            امروز حتي پزشكان روانشناس نيز مبلغان متجدد دين شده‌اند و گرويدن به دين را توصيه مي‌نمايند.

            يكي از فوايد ظاهري نماز و سجده‌هاي مستحبي و طولاني در نماز شب پيشگيري از بروز بيماري آرتروز است، زيرا حركات فيزيكي ويژه‌يي را انجام مي‌دهد، در نماز نافله‌ي شب چون فرد در دل شب از خواب بيدار مي‌شود و سد استراحت طولاني را در بستر نرم و راحت مي‌شكند و حركات فيزيكي نماز را انجام مي‌دهد، جلوي ابتلاء به آرتروز گردن و كمر را مي‌گيرد.

            در سجده‌هاي مستحبي طولاني به دليل اينكه دستها از آرنج تا كف دست روي زمين قرار مي‌گيرد و شكم به سمت پايين كشيده مي‌شود و پيشاني و گونه‌ها در چند جهت روي مهر يا زمين قرار مي‌گيرد، شرايطي ايجاد مي‌شود تا از بروز آرتروز مهره‌هاي گردن و كمر جلوگيري گردد.

            از طرفي وقتي پيشاني به مدت طولاني روي مهر يا روي زمين قرار گيرد بدن حالتي  پيدا مي‌كند كه بارو رسپتورهاي (Baroreceptor) جدار آئورت و جدار عروق كاروتيد گردن در اثر برخورد ستون خون تحريك شده و ازطريق ايجاد سيگنال‌هاي عصبي مانع افزايش فشارخون در فرد نمازگزار مي‌شود، از سوي ديگر در سجده‌هاي مستحبي طولاني، اگر در قوس شريان آئورت كلسيم به تازگي رسوب كرده باشد، آن را از جا مي‌كند ومانع آهكي شدن يا كلسيفيه‌شدن (Calcifie) جدار قوس آئورت مي‌شود.

            در نمازهاي اسلامي عضلات و مفاصل به كار گرفته مي‌شوند. بنابراين در گروه ‌ورزش‌هاي ملايم مصرف كننده‌كاري قرارمي‌گيرند.

            از نظر مذهبي در تمام كتاب‌هاي دعا و نيايش اشاره شده كه هنگام دعا كف دست‌ها بايد به طرف آسمان باشد و علت علمي آن را ذكر نكرده‌اند، استادان مانيوتيزم علاوه بر اعتقاد شخصي، خودشان اينطور آموزشي مي‌دهند كه هميشه سياله‌ي عصبي از نوك انگشتان و كف دستها خارج مي‌شود وآموزش مي‌دهند كه هنگام هر نوع معالجه يا رفع هر گونه دردي بايد كف دست را بر موضع دردناك گذاشت.

            وقتي كف دستها به طرف  آسمان قرار مي‌گيرد مقداري از مانتيزورهاي موجود در هوا و فضا از كف دست‌ها جذب بدن مي‌شود و به عكس چنانچه كف دست به طرف زمين باشد معتقد هستند كه مقداري از مغناطيس شخص از بدن خارج شده و جذب زمين مي‌شود.

            اينجانب معتقدم كه هميشه اوقات قبل از صرف غذا بايد فريضه‌ي نماز را به جاي آورد زيرا در اين موقع تمركز و توجه انسان بيشتر است و نمازگزار بايد حضور قلب داشته باشد يعني فكرش متمركز به خدا باشد و به هيچ كس و به هيچ چيز فكر نكند.به خصوص اگر نماز اول وقت و در ساعت معين انجام شود اثربخشي آن به مراتب زيادتر است و تمركز در زندگي انسان نقش بسيار مهمي را ايفاء مي‌نمايد و شخص را به مراحل عالي عرفاني و كرامات مي‌رساند و اثرات درخشان آن دير يا زود پديدار مي‌شود. من خود سعي مي‌كنم همه‌ي ايام نماز و عبادت الهي را قبل ازغذا به جاي آورم به دليل اينكه تمام اندام‌ها معمولاً يك تا سه ساعت پس ازصرف غذا به خاطر افزايش فعاليت دستگاه گوارش يك حالت سنگيني و ركود دارند و در نتيجه‌ تمركز مغزي و فكري كمتر است.

            من هرگاه به نمازو عبادت پرداخته‌ام در آن لحظات حس مي‌كنم اعصابم آرامش يافته و در سكوت كم نظيري فرو مي‌روم.

            اگر آدمي به دستگاه يزداني راه يابد يعني خودشناس، يزدان‌شناس، يزدان دوست و يكتاپرست واقعي شود به طوري كه خود را با نيروي عالم بي‌ابتدا و بي انتها برحسب سرشت و سرنوشت، مرتبط كند تا حدي  روشن بيني و درك مجهولات برايش ميسر مي‌گردد.

            البته بهره‌برداري از دستگاه آفرينش احتياج به آمادگي فردي مانند عشق، علاقه، پشت كار، ايمان، تسليم، تمركز، تمرين وانجام ساير امور واعمال لازمه كه در اين جا لزومي به شرح و بسط آن نيست دارد، بديهي است بيشتر از هر چيز استعداد ذاتي كه  همان سرشت و سرنوشت مي‌باشد كه اعم شرايط در توفيق را دارا خواهد بود.

            پس نتيجه مي‌گيريم كه خداوند متعال به نماز وروزه‌ي ما انسان‌ها نيازي ندارد ما هستيم كه به نماز و روزه و ... نيازمنديم تا هم جسمي تندرست و نيرومند و هم روحي لطيف و روحاني داشته باشيم

نكات پزشكي پيرامون نماز  ــ دكتر مجيد ملك محمدي (منبع:  سايت باشگاه پژوهشگران دانشجو)
الف:تاثير نماز بر عفونت كليه و مجاري ادراري
سلامت دستگاه ادراري انسان ، بخصوص “ كليه ها تاثير بي نهايت مهمي در ادامه حيات انسان دارد و بيماري كليوي از دردناكترين و پر مخاطره ترين ، گرفتاريهاي جسمي است . در اين ميان عفونت دستگاه ادراري كه يكي از شايعترين علل مراجعه بيماران به مطب پزشكان مي باشد علاوه بر آن كه خود بخود و به تنهايي بيماري آزار دهنده اي است گاهي سبب بروز بيماريهاي ديگر نيز در بدن انسان مي شود .
بعنوان مثال برخي عفونتهاي دستگاه ادراري مي توانند گاهي باعث نارسا شدن و از كارافتادگي كليه شوند يا عفونت كليوي در خون و در نتيجه در تمام بدن پخش شود يا برخي عفونتها ممكن است به ايجاد سنگ كليه در بيماران منتهي شوند (1) كه همه اينها نشانه اهميت موضوع است.

ادرار پس از آن توسط دو كليه انسان توليد شد ، توسط دو لوله موسوم به “ حالب  ” كه كليه ها را به مثابه وصل مي كنند . به مثابه تخليه مي شود تا بدان وسيله از بدن دفع گردد . حال چنانچه مثانه به موقع از ادرار خالي نشود ، ادرار از مثانه به حالبها و حتي كليه باز مي گردد و همين “ برگشت ادرار از مثانه به حالبها ، سبب ايجاد استعداد در فرد براي ابتلا به عفونت كليه مي شود” (2) و به اين ترتيب كساني كه در شبانه روز ، بنا به هر علتي بندرت ادرار مي كنند به طور جدي در معرض خطر هستند .

اما در رسايل فقهي توضيح المسايل ، يكي از مبطلات وضو و نماز ، خروج بول و غائط و ريح ، از بدن انسان درج شده است و اين موضوع سبب مي شود كه شخص نمازگزار و احيانا “ دائم الوضو ، براي پرهيز از ابطال عبادتش بطور معمول و برحسب عادت ، قبل از وضو ، به تخليه ادرار بپردازد .( تعبيه بيت الخلاء در مجاورت وضو خانه مساجد در واقع به منظور پاسخ به اين عادت پسنديده و سلامتي بخش صورت مي گيرد ).  به اين ترتيب حداقل سه بار ، دفع ادرار از بدن ، در زمانهايي به فواصل مناسب نسبت به يكديگر ، و در حدي كه براي يك انسان طبيعي لازم است ، فرد را در مقابل ابتلاء به عفونتهاي كليه و دستگاه ادراري مصون مي سازد و مي تواند بعنوان نكته اي مهم پيرامون نماز مورد توجه قرار گيرد.

ب:تاثير نماز بر عفونتهاي گوارشي

عوامل عفوني مختلف اعم از باكتريها ، ويروس ها و انگل ها ، مي توانند باعث درگيري دستگاه گوارش انسان و مشكلات متعدد ناشي از آن شوند . اين مشكلات مي توانند از يك خارش ساده شبانه بر اثر ابتلا به نوعي انگل ، تا اسهال هاي وحشتناك تظاهر كنند . اما يكي از برجسته ترين مواردي كه در آن شعار معروف علم طب كه مي گويد “ پيشگيري هميشه موثرتر از درمان است ” صدق مي كند ، همين مورد عفونتهاي گوارشي است .

دانش پزشكي ، امروزه عامل انتقال بسياري از عوامل عفوني را اصطلاحا  Fecal- Oral ( مدفوعي ـ دهاني ) شناسايي كرده است كه يك گروه عمده از اين عوامل عفوني داراي اين ويژگي هستند كه پس از اجابت مزاج بر روي دست باقي مي مانند و بعدا در موقع غذا خوردن و از طريق دهان وارد بدن مي شوند و ايجاد بيماري مي نمايند . 

 از اين جهت امروزه در همه ممالك پيشرفته اولين اصل بهداشتي كه براي مقابله با عفونتهايي گوارشي به همگان ( به خصوص اطفال ) آموزش داده مي شود ، شستشوي دستها قبل از غذا خوردن و پس از اجابت مزاج است و به اين ترتيب تاثير نظافت دستها در پيشگيري از گروه زيادي از بيمارهاي عفوني باور نكردني است .

اما فرمان وضو كه در آيه شريفه 9 از سوره مباركه مائده در قرآن مجيد ، صادر شده است ، به سادگي و صراحت امر به شستشوي دستان ( تا آرنج ) مي كند و 14 قرن پيش با بيان دستوري پيرامون نماز ، پيام آور نكته اي مي شود كه علم بشري در آستانه قرن بيست و يكم به اهميت بيش از پيش آن ، دست يافته است .

مقارنت اوقات نماز با سه وعده معمول غذايي ( صبحانه و نهار و شام ) يا حتي وعده هاي غذا هنگام روزه داري ( سحر و افطار ) سبب مي شود كه شخص نمازگزار ، موقع انجام وضو ( كه معمولا متعاقب اجابت مزاج نيز هست ) خود به خود به شستشوي دستها بپردازد و هر گونه عامل بيماريزاي عفوني را از دستهاي خويش بزدايد و در نتيجه موقع صرف غذا ، هيچ عامل عفوني ناشي از دست آلوده موفق به ايجاد بيماري در بدن او نشود .

ج:تاثير نماز بر ايمني حواس

 پيامبر اكرم (ص) :   وضو كليد نماز و نماز كليد بهشت است .

دانش بشري از سالها پيش حواس انسان را در پنج عنوان ( بينايي ، شنوايي ، بويايي ، چشايي و لامسه ) طبقه بندي مي كند و همين حواس پنجگانه هستند كه رابطه گسترده انسان و دنياي اطراف او را شكل مي دهند . در شماره هاي گذشته به چند مزيت پزشكي پيرامون نظافت دست ناشي از وضو ، توجه يافتيم و اينك به نظافت صورت رسيده ايم كه آن نيز در آيه شريفه 9 از سوره مباركه مائده ، بعنوان يك فرمان لا يتغير الهي بر عموم مسلمانان واجب شده است . در اهميت نظافت صورت شايد همين نكته كافي باشد كه چهار حس از مجموع حواس پنجگانه بشري در وابستگي كامل با صورت بسر مي برند . تماس آب كه منشأ پاكيزگي و حيات است و به صورت علاوه بر محاسن متعددي كه از جهت برقراري تعادل ناقل هاي عصبي در بدن انسان دارد ( و ما در بحث مربوطه ، به آن خواهيم پرداخت ) از ديدگاه مقابله با آلودگيهايي كه ممكن است ، در چشم ، بيني ، دهان و پوست صورت و .. ايجاد بيماري كند مهم است . بخصوص كه در آب ، حين وضو ، و همچنين استفاده از شانه و مسواك ذكر شده است .

با اين كه دست قدرتمند صنع الهي ، چنان ساختمان گوش و بيني و چشم و .. را آفريده است كه خود بخود مقاومت بي نظيري در مقابل آلودگي مي كنند و روزانه بارها و بارها بدون آنكه انسان وقوفي پيدا كند ، آلودگيها را از خود دور مي سازند ( مثلا در گوش جريان موم ، در بيني موهاي ريز متعدد ، در چشم پلك زدن و اشك و .. ) اما چنانچه آب نيز در شستشوي صورت بكار برده شود ، ما حصل فعاليت پاك كنندگي اعضاي صورت به نتيجه خواهد رسيد. علاوه بر اين كه حداقل 3 بار شستشوي صورت هر گونه آلودگي محيطي را نيز از آن خواهد زدود (1) توجه به اين نكته مهم است كه دو راه عمده ابتلا به عفونتها ( دهاني و استنشاقي ) هر دو مربوط به محدوده صورت هستند . در هر صورت دستور قرآن مبني بر شستن دستها و صورت قبل از نماز با توجه به اين كه اعضاء معمولا پوشانده نمي شوند ( حتي در مورد حجاب خانمها مورد استثناء واقع شده اند وجه و كفين ) و در نتيجه با وجود اهميت آنها از نظر تمركز حس هاي پنجگانه ، در معرض آلودگي دائمي هستند ، مي تواند حاوي حكمتهاي بي شمار باشد ، كه در سطور گذشته با اختصار ، به مشتي نمونه خروار اشاره شد .

د:تاثير نماز بر عفونت هاي تنفسي

به علت پراكنده بودن عوامل عفوني متعدد در محيط اطراف و هواي تنفسي انسان ، و با توجه به اين كه استنشاق ميكروب از طريق بيني روش عمده انتقال اين عفونتهاست ، بيماريهاي عفوني تنفس ، بوفور بوقوع مي پيوندد. اين مشكلات بويژه در فصل سرما كه تجمع افراد در محيطهاي بسته افزايش مي يابد و ويروس ها و باكتري ها امكان رشد و بيماريزايي زيادتري پيدا مي كنند بيشتر مي شود و به همين علت است كه در فصل سرما شايعترين علت مراجعه اطفال و بزرگسالان به مطب و كلينيك هاي عمومي ، بيماري  common cold ( سرماخوردگي ) و عوارض متعدد ناشي از آن است و همانطور كه اشاره شد ، عمده اين درگيري ها ، ناشي از انتقال عامل بيماريزا از طريق بيني است . اما از جمله مواردي كه در حين وضو ، مورد توصيه موكد قرار گرفته است . سه مرتبه ، چشيدن و استنشاق آب سرد و پاك است و حتي شستن قسمتي از درون بيني حين وضو ، توسط برخي از علماي شيعه واجب اعلام شده است ( رجوع شود به مساله 241 از رساله توضيح المسايل حضرت آيت .. العظمي اراكي (ره) .

با توجه به آن كه اولين سد دفاعي بدن در مقابل عفونتهاي تنفسي موهاي ريزي هستند كه در مخاط بيني تعبيه شده اند ، عوامل عفوني متعددي از جمله بسياري از ويروس ها و باكتري ها و حتي عامل بيماري سل در اين موها متوقف مي شوند و جلوي حركت آنها به قسمتهاي ديگر دستگاه تنفس گرفته مي شود . بر اين اساس چنانچه مسلمين در مقدمات نماز و حين وضو دستور اسلامي استنشاق آب سرد 3 را اجرا نمايند ، همه روزه چند نوبت ميكروبهاي مجرايي تنفس را زدوده و مجراي تنفسي خود را تميز و پاكيزه مي نمايند و بدين ترتيب از بروز بيماريهاي متعدد تنفسي در امان خواهند بود . 

ف:تاثير نماز بر بيماريهاي دهان و دندان

 پيامبر اكرم (ص ) : دو ركعت نماز با مسواك بهتر از هفتاد ركعت بدون آنست .

  طي شماره هاي گذشته از نه نكته پزشكي پيرامون نماز سخن گفته ايم و به اميد و ياري پروردگار در شماره هاي آينده سبك و سياق سابق را ادامه خواهيم داد .  اما نكته اي كه در همين شماره قابل توضيح است ، توجه دادن به اين حقيقت متعالي است كه روح حقيقي نماز و فلسفه شكوهمند آن چيزي جز عبوديت محض در مقابل آفرينشگر يگانه هستي و ابراز خشوع بنده ناتوان در پيشگاه قادر متعال نيست و هر آنچه كه انديشمندان و قلم به دستان ، پيرامون فوايد گوناگون نماز در عرصه هاي مختلف بگويند و بنويسند تنها به منزله حاشيه اي بر اين متن گهر بار خواهد بود . و اما نكته امروز :  دهان انسان را برخي قلب دوم بدن ناميده اند و توجه به اين نكته كه چنانچه محيط دهان فردي تميز باشد ، آن فرد از ابتلا به بسياري از بيماريها در امان است ، اين نامگذاري را بسيار مناسب جلوه مي دهد .  بعنوان مثال عفونتهاي دهان و دندان بويژه در كودكان ، نقش مهمي در ايجاد بيماريهاي روماتيسمي دارد و نقش دندانها در حفظ و زيبايي و قدرت جويدن و صحبت كردن به خوبي مشخص است و حتي نبودن دندانهاي سالم و زيبا براي بانوان و دوشيزگان ( بخصوص ) اثرات رواني زيادي باقي مي گذارد . چرا كه در كتابهاي علمي دندانپزشكي مي خوانيم : نيمي از زيبايي بشر منوط به صورت او و از اين مقدار 3/2 آن مربوط به دهان و دندانها است .

رعايت بهداشت دهان و دندان و پيشگيري از بيماريهاي مختلف آن ، از جمله پوسيدگي دندانها و بيماريهاي پريودنتال ( بيماريهاي لثه و بافتهاي پشتيبان ) و .. به بهترين شكل بوسيله مسواك زدن ، انجام مي پذيرد.  اما دين مبين اسلام ، از قرنها پيش با توصيه هاي مؤكد ، مسلمانان را به طرف اين نكته درخشان بهداشتي هدايت نموده است تا جايي كه پيامبر اكرم (ص) مي فرمودند : “ اگر بر امتم سخت نمي شد مسواك زدن را واجب مي كردم “ و حتي در حديثي ديگر نحوه مسواك زدن را از بالا به پايين و از پايين به بالا نموده اند كه مطابق با جديدترين توصيه هاي علمي درباره روش مسواك زدن است .

علاوه بر آن در كتب گوناگون فقهي و عبادي اسلام ، دستورات مؤكد مبني بر مسواك زدن هنگام ساختن وضو و نماز آمده است و با توجه به اين كه نمازگزار روزانه حداقل 3 بار وضو مي گيرد ، چنانچه قبل از هر وضو اقدام به مسواك زدن بكند ، از حد اكثر پاكيزگي لازم براي پيشگيري از تمامي بيماريهاي دهان و دندان برخوردار مي شود .      


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ دى ۱۳۹۶ ] [ ۱۱:۲۷:۰۲ ] [ MMR ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 1
دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
همه : 80
چت باکس
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
امکانات وب